خانمها من شوهرم صبح میره سره کار شب میاد منم همش تو خونم زیاد دوست ندارم برم بیرون یعنی از تنهایی بیشتر خوشم میاد با اینکه ماشینم دارم اما زیاد حوصله بیرون رفتن ندارم تو خونه سره خودمو گرم میکنم یا پا تی وی یا موبایل یا مشغول کیک درست کردن و دسر درست کردنم صبحهام تا 11 خوابم
کسی هست مثل من باشه شماها تو خونه چیکار میکنید وقتایی که تنهایید
بَعضی اَز نَشدنهای زندگیــت رو بزار بِحساب اینکه اگر میشدن خیلی بَد میشد،پس به خُــــدا اِعتماد کُن
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
منم مثل توام خوشبحالت ماشین داری کاش منم داشتم بخاطره پسرمم حداقل روزی یبار در میاوردمش بیرون ...
اخی عزیزم وقتی سره کار میرفتم جمع کردم پولامو ماشبن خریدم ولی مدلش پایینه شوهرم از اول گفت مدل پایین بخری همش به خرجه یوقتا که باهاش بیرون میرم خراب میشه یوقتا استارت میخوره روشن ننیشه یه وقتا تو تابستونها جوش میاره کلا زیاد گذاشتتم ولی خرجش کردم بهتر شده اما باز یکم مشکل داره دلمم میخاد باهاش برم بیرون اما میترسم یجا بزارتم
بَعضی اَز نَشدنهای زندگیــت رو بزار بِحساب اینکه اگر میشدن خیلی بَد میشد،پس به خُــــدا اِعتماد کُن
واااای تو احتمالا بارداری من تیروویید نداشتم ولی تو بارداریم تیروویید گرفتم از اونموقع افتاده ب جون ...
من اون هفته رفتم دکتر سونو کرد احتمال بارداری داد قرص داد گفت تا سه روز اول اگر پریود شدی بیا نشدی یه هفته بعده مصرف قرص برو ازمایش بارداری چهارشنبه از دادم منفی بود اما همه میگن زود رفتم از امروزم موعده پریودمه ولی نشدم اخه من اونسری بعده پریود تزدیکی داشتم و دوروز بعدش افتادم به لکه بینی واسه همین رفتم دکار
ان اشااله عزیزم
بَعضی اَز نَشدنهای زندگیــت رو بزار بِحساب اینکه اگر میشدن خیلی بَد میشد،پس به خُــــدا اِعتماد کُن
الهی مگه کدوم شهرید برید مسجد محل دوست خوب پیدا میشه منم از تو مسجدمحلمون دوست خوب پیدا کردم اما بیش ...
تهرانم..با خانوادم ۱۱ساعت فاصله دارم
همسرمهربونم💏چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل بیست سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ..زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ..بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم ..💏