خانوما ما دیشب مهمون داشتیم
اینا یکی از فامیلامون ک باهاشونم دوست هستیم بودن با پدر مادر پسره ( ک یکی از فامیلامونه )اومده بودن دیدن خونمون
بعد این خانومش ب من گف بریم آلبوم عروسیتو نشونم بده
من طلاهامو گذاشته بودم داخل ی جعبه اون جعبه رو هم گذاشته بودم داخل باکس گل کوچیک و درازی ک بغل تختم تکیش دادم ب دیوار رو پاتختیه
یهو حلقه و النگوهاشو نشونم داد بعد اینکه آلبوم رو دید
گف ببین حلقه و النگوهامو عوض کردم خوشگلن
بعد منم دیدم و تعریف کردم از طلاهاش و خلاصه برگشت گف ی لحظه حلقت رو میدی نگاه کنم( منم چون حلقه بهم تنگ شده گذاشته بودم پیش همون طلاها )
منم در جعبه رو باز کردم طلاهارو دراوردم حلقم رو نشونش دادم دوباره همرو جمع کردم تو جعبه گذاشتم سرجاش
( محتویات جبه چهارتا انگشتر طلا و نیم ست کادوی تولدم بود)
ما اومدیم از اتاق بریم بیرون یهو بی هوا پرسید راستی شما خونتون دوربین وصل کردید!!!
من تعجب کردم گفتم نه چطور
گفت آخه راهروهاتون دوربین داشت بخاطر اون پرسیدم
خلاصه اومدیم بیرون و اونا رفتن آخر شب
ما امروز جایی دعوت بودیم رفتنی یهو گفتم بذار یکی از انگشترام رو بندازم ک در باکس گل رو باز کردم و دیدم جعبه نیس!!!