هيچ اسمي نميتونم رو رابطمون بذارم
يه چيز مختلط از همه ي اينا بود
تو بانك خيلي هوامو داشت خيييييلي سر من با مشتريا دعوا ميكرد كه چرا بهم فلان حرفو زد يبار اومد در گوشم گفت اگه اجازه ميدادي بهم يارو رو ميگرفتم قيمه قيمه ميكردم
يه چيزي ميگفت ناراحت ميشدم با تمام غرورش ميومد ميگفت غلط كردم براي كل شعبه يه چيزي ميخريد تا دور هم بخوريم بهم ميگفت فقط خريدم به افتخار تو از دل تو در بياد
رييس يه چيزي ميگفت ميومد در گوشم ميگفت بگير بزنش خودم پشتمم
حالم بد بود ميگفت من حواسم به باجه هست برو نمازخونه دراز بكش
الانم گاهي يخه گاهي ميگم دندونم درد مياد ميگه الهي بميرمممم
نميدونم اسم رابطمون چيه