منم خیلی با جاریم خوب بودم
خیلی زیاد میامد خونه م منم مثل احمقا چقدر باهاش مهربون بودم
سری اخر که میخواست بیاد طبق روال خونه رو تمیز کردم جارو زدم
بعد که خواست بره چون بچه ش خیلی پفک ریخته بود باز اومدم جارو بزنم
متاسفانه فرش و بلند کردم جادو پیدا کردم
به خواهرشوهرم گفتم اونم به جاریم گفت
جاریم هیچوقت زنگ نزد از خودش دفاع کنه
الان سه سال بیشتره اصلا ازش خبر ندارم ...
بعدا فهمیدم چقدرررر من ساده م همه رو خوب و مهربون فرض میکنم ...
توی روابطتون متعادل باشید...