بچه که بودیم دوستم یه خواهری داشت که میرفت اینور اونور مارو میبرد که مثلا خانواده اش بزارن الان که بزرگ شدم میفهمم چه خرابی بوده دختره یه عالمه دوست پسر داشت میرفت خونه هاشون 🤨من و دوستمو برد با خودش بعد پا شد با دوست پسرش رفت طبقه بالا من هنگ بودم اصلا یه پسره دیگه اونجا بود مارو تنها گذاشت و رفت پسر که چه عرض کنم مرد بود بعد من یادمه قشنگ عکس زن و بچه اش رو دیوار بود باز من بدبخت نشسته بودم اومد درو قفل کرد و دهنمو گرفته بود باز که جیغ نزنم