من عقدم با شوهرم سر ی مسعله پشت گوشی بحثمون شد ،
شوهرم بهم میگه زیادی ازم سوال میپرسی مشکلمون این بود که بحثمون شد
منم گفتک از رو.وابستگی و دوس داشتن و نگرانی که پیش میاد برام بهت زنگ میزنم ازت سوال میپرسم
ولی در کل بدش میاد
بین خودمون حلش کردیم
زنگ من زده مادرش که فلانی هیشکیو نداره (عاخه شوهرم تک فرزنده پدرم نداره) اذیتش نکن بامنم کلی قربون صدقه رفتن من و اینکه تو دخترمی و اگه تو این بحثا ی بلایی سرش بیاد و .....
و منم گفتم فلانی نباید میومد ب شما میگفت که چی بینمون شده ماهم خودمون حلش کردیم
بعدم پسر شما خیلی زود عصبانی میشه من مشکلی باهاش ندارم فلانی مسعله رو.بزرگ میکنه
گفت نه ب هممممه ارواحش قسم خورد که بهم نگفته
پشت گوشی با صدای بلند حرف میزد شنیدم
زنگ زدم نصیحتت کنم زندگیتون اولاشه سختی دارین درسته توام سختته اعصابت خرده ولی اذیتش نکن
منم انگار دهنم قفل شده بود گفتم چشم
بعدم گفت ب شوهرت گفتم خودم زنگش میزنم باهاش حرف میزنم شوهرم گفته ب هییییییچ وجه زنگش ینی زنگ من نزنه
الانم نفهمه من زنگت زدمااااا