امروز از سر کار که اومد بهم گفت برو حیاطو اب و جاری کن بعدم سماور و پراب کن چایی دیشلمه بخوریم منم مثل همیشه گفتم چشم رو چشم حشی جان
بعدم رفتم حیاطو شستم و اومدم کع تو سماور اب بریزم یهو دیدم تو سماور یه دستمال یزدیه که انگار یه چی توش پیچوندن 😟
من در اوردمش و دستمال یزدی و باز کردم دیدم اینه الان عکسشو میفرستم
بعد اقا حشی اومد تو اشپزخونه و گفت عیال هدیه تو دیدی دوست داشتی اگه نمخوای بگو برم ۱۵سانتی شو بگیرم و..
خلاصه چشم بد دور 😒
بدچشم وتنگ نظر نیاد تو تاپیکم 😏
برم واسه حشی و عجقمون اسپند دود کنم
💏💑👫