اگه جلو خانوادم خودشو لو نمیداد باهاش مدارا میکردم ولی تموم احتراما شکسته شده ... پدرشووهرم بچم دو روزه سز شدم زنگید بهم ک همین الان پاشو بیا خونه من خودم جمعت میکنم لازم نکرده مادرت جمت کنه نیومدی هم ب جهنم دیگه حق نداری بیای منم دهنم وا رفت زنگ زدم ب شوهرم گفتم تو ک حالمو میدونی ب بابات بگو اونجا راحت نیستم ولی پشتی باباشو گرفت و دعوامون مث قبلا شدید شد دیگه منم قید همه چیو زدم بجا اینکه به من و بچه چن روزش برسه خوشحال باشه بابا شده ی بلاها سرم اورد ک منه بیچاره با شیکم پاره بیس تا پله دادگاهو برم بالا پایین منکه عاشق زندگیم بودم هی ساختم باهاش ای خدا