اعصابم از دستش خرده. از فردای عقدم تا منو تنها دید شروع کرد ب متلک پروندن. ازم سه سال کوچکتره ولی دوسال قبل من وارد خانواده شوهرم شده. هرچی تحملش کردم پررو تر شد تازه دوتایی باخواهرش دوبار منو جلوی بقیه تیکه انداختن منم موندم چی بگم.ک جلوی بقیه بدتر نشه. وقتیم ب شوهرم گفتم گفت هیچی نگو بهش.اون درحد تو نیست. ولی چجوری دلش میاد منو توسری خور کرد تو فامیلش ب بهانه اینک هرچی ساکت تر باشی باشخصیت تر هستی.الان چند ماهه خونه مادرشوهرم نمیرم اون جاریم هرروز یا ی روز درمیون میاد هیچیم نمیخوره تا کمکی هم نکنه فقط ب بهانه احوال پرسی ولی دراصل فضولی.نمیدونم از اول جوابشو میدادم بدتر میشد یا الان ک تو خودم ریختمو واعصابم خرده 😕
جواب بده اولش عصبی میشی ولی بعدش دلت خنک میشه البته اگه شوهرتون ی چیزی بهش بگه خیلی خوب میشه
شوهرم فقط تو خونه واس من حاضرجوابه بیرون با بقیه فقط ساکته. هرکی منو اذیت کنه عین خیالش نیس خیلی پشیمونم ک بهش اعتماد کردم گفت جوابشو نده جواب ندادم.خدایی شوهرم خ شانس داره شوهرخواهرم یبار کوچکترین حرف یا متلک بهش ننداخت ولی جاری من آدم نیس فقط حسادت ب تمام معناست
شوهرم فقط تو خونه واس من حاضرجوابه بیرون با بقیه فقط ساکته. هرکی منو اذیت کنه عین خیالش نیس خیلی پشی ...
پسبه سوهرت بگو تو هیچی نمیگی نگو من خودم جوابشو میدم تو کاری نداشته باش چون اگه ی وقت شوهرت از اون طرفداری کنه جاریت پررو تر میشه یا اینککه ی جا جوابشو بده که شوهرت نباسه فقط اینو میدونم که باید جوابشو بدی تا آروم بگیری
اگر فکر کنم بحث کردن با یک کاربر به جایی نمیرسه جواب نمیدم. بنابراین این جواب ندادن رو کم آوردن درنظر نگیر دوست عزیز. تا زمانی که حرفات عاقلانه باشه به نظرم لایق گفتگو هستی. هرجا هم فکر کردی من دارم اشتباه حرف میزنم با دلایل منطقی من رو مجاب کن. من با کمال میل عذرخواهی می کنم. با کاربرای کم سنی که خودشون رو عقل کل میدونن که کلا بحث نمیکنم چون همین نشونه ی بی عقلی شونه.
پسبه سوهرت بگو تو هیچی نمیگی نگو من خودم جوابشو میدم تو کاری نداشته باش چون اگه ی وقت شوهرت از اون ط ...
یبار شوهرم ضایعم کرد شب داشتیم برمیگشتیم شهرم گفت مامان و خواهرم خونه فلانین همون جاریه سرراه بریم اونجا گفتم عصر ک دیدمشون خدافظیم کردم دیگ ولش لج کرد رفت وسط کوچه بودم هی اشاره بیا. از مجبوری رفتم بهشم گفتم دیرمون میشه دیگ اتوبوس گیر نمیاد گفت فقط اندازه نشستن. چاییم نخوریم. موقع خدافظی مامانش تعارف کرد خانوادمو ک بیان خونشون( مامانم نمیتونه بیاد راه دوره گرفتارم هست)گفت چشم ممنون ب مامانم میگم. یهو شوهرنامردم گفت ای بابا مامان انقد نگو بیان میبینی ک نمیان مامانشو منو باهم جلوی اون جاریه ضایع کرد. بعدا هم با پررویی گفت حواست باشه من ب خودم رحم نمیکنم چ برسه ب بقیه. بعد ظاهر شوهرمو ببینی انقد اداهاش مث مظلوماست همه گول ظاهرشو میخورن منم خوردم😔