مامانم بهم گفت..سطحشون خیلی بالاست...هیچوقت مامان این پسر راضی نمیشه بیاد خونه ما خواستگاری
باید بیخیالش بشی تا کار دستت نداده...
شوک بزرگی بهم وارد شد
مامانم قشنگ ته دلمو خالی کرد...
یکی میاد خواستگاریم هی وادارم میکنه بهشون فک میکنم😔😔
یکی اومده بود خواستگاریم همه شرایطش عالی توو دلم زار میزدم ک شیما رابطه تو امیرعلی دیگ تموم شد...اما هی به خدا امید داشتم هی صداش میزدم
عصر رفت بودم سرقرار باخواستگارم به اصرار مادرم
😔
بازم معجزه دیدم پسره برگشت گفت خانوم محرابی من مشکل دارم نمیتونم بچه دار بشم دکترم بهم گفت خرج سنگینی داره حاضرید اول زندگیمون سختی بکشیم تا من درمان بشم؟
رفتم توو فکر
اومدم به مامانم گفت میگفت الکی میگی گفتم زنگ بزن با پسر حرف بزن اینم شماره موبایلش
زنگ زد دید نه واقعیت داره خودش ردشون کرد
توروخدا بگید اگ اسم این اتفاقا معجزه نیس پس چیه؟؟
دلم خیلی خونه هی میبینم دوستامو به عشقشون میرسن شرایطشون عالیه...
بخدا اگ حسودی کنم نههههه
فقط دلم میخواد
من عاشقم مثل داستانا مثل توو فیلما...
اما مامانم میگ الکیه از سرت میوفت فراموشش کن...
دل جای دیگ....جسم کنار شوهر
خوبه؟؟