همسايه ما دوتا دختر داشت خيلي زن خوب و اروم و صبوري بود و البته مذهبي تا جايي كه دختر سه ساله و ده يا يازده ساله نميزاره استين كوتاه ببوشن
روزي كه دخترم دنيا اودم اومد خونمون بيشم و بهم گفت دخترتو ختنه كردي؟گفتم نه (من و مامانم چشامون گرد شد) گفت من دخترامو ختنه كردم بردم بيش يه خانومي منم كفتم وايي خيلي بده گفت نه يه خراش كوچولو ميدن يه قطره خون بيشتر نمياد
ميگفت خيلي خوبه حتي يكي از بيامبرا هم كفتن
من ديگه از زن همسايمون خيلي بدم اومد