اقا امشب قرار بود با هوشنگ بریم بیرون ..😌
دوستش زنگ گفت بیا بریم فلان جا فلان کار کنیم 😒
و این شد ک هوشنگ خواست منو بپیچونه با دوستش بره😒
منم اون روی سگ پاکوتام بالا اومد و عین غربتی ها شروع کردم به غر غر کردن ..😣
هوشنگم دیگه کلافه شدو گفت من دیگه هیچ دوستی ندارم تنها دوستم تویی 😥..بیخیال شو 😒
منم حرف گوش کن .. بیخیال شدم 😁
شبکه مستند داشت اورانگوتانهارو نشون میداد .. گفتم عه هوشنگ دوستت ..😂
گفت عزیزم من ک گفتم تنها دوستم تویی😊
لااال شدم کلا..اونم هار هار خندید😒
اینم عکسم👇
فان#