چنروزی مامانمو داداشم اونده بودن مهممون خونم بعد یه رپز رفتن خونه عمه ام نمیدونم چی شد ما یکم بحثمون شد شب که برگشتن از دهن شوهرم دررفت فهنیدن منم ناراحت شدم که ورا جلو اونا گفته آخه من عادت ندارم بحثا و دعواهامونو به مامانم بگم فرداش شب دیدم با این گلو شیرینی اوند حلوی اونا دادبهم عین چی 😁😁کیف کردم حیف که خشک میشه.چیکار کنم بیشتر بمونچون عکس خودمم هست پست بعد میزارم
دل، دلای نوجوووووونی❤❤عشق اول صاف و ساده،کوچه پس کووووووچه ی شهروووو گز کنیم پای پیااده😑
من اصلا تو رو ریپلای نکردم که بخوام چیزی بهت بگم...اصلا هم منظورم شما نبودکه بهت خودت گرفتی😒😒😒😒. ...
ای بابا . میگم من با استارتر بودم با تو نبودم شما ذهنت خستس اینجور ک متوجه شدم . اصلا شما نبودی پرسیدی عکسو میخای چیکار یکی دیگه بود از راه رسید گفت اصلا ب خودم مربوطه ک میخام چیکار خواهشا بیخیال شو