سلام بچه ها خیلی دلم گرفته من توی مشهد دور از خانوادم زندگی میکنم یه دونه بچه دارم و بخاطر اینکه سخته بیرون رفتن با بچه به غیر از اینکه با شوهرم برم بیرون هیچ جا نمیرم ، شوهرم اصلا اهل رفت و آمد بیرون رفتن تفریح و اینا نیست صبح و عصر هم کلاس میره و فقط ناهار میاد خونه عصر که میاد خونه شام میخوریم فیلم میبینیم بعدش خواب فقط اخر هفته ها میریم حرم اگه بهش بگم بیا بریم بیرون با اکراه قبول میکنه قشنگ متوجه میشم امشب بچه رو حاضر کردم که بریم بیرون بلندشدم خودم حاضر بشم گفتم تو کلاه و پولیورش رو بپوشون بچه گریه میکرد و اینا دیدم صدام زد بیا خودت تنش کن بعدش بچه رو زد اومدم برش داشتم یهو بهم گیر داد چرا دیر اومدی و اینا گفتم داشتم حاضر میشدم آرایش میکردم به منم گیر داد زد تو گوشم و دعوا که برا کی آرایش میکنی خیلی ناراحت شدم و گریه ام گرفت همیشه وقتی میریم بیرون همیشه یه تلخی ای بوجود میاره ، من میخوام برم بیرون دلم وا بشه نه اینکه اینجوری برم بعدش میگه پاشو بریم میگم نه دیگه نمیام گفت بریم گفتم نه با تو نمیام بعدش لباساشو درآورد نشست سرجاش گفت تو هم نمیری بیرون شرایط طلاق رو ندارم وگرنه حتما میرفتم خیلی آدم بی اعصابیه من بشدت معاشرتی بودم ولی دیگه واقعا خسته شدم دست بزنش یه طرف معاشرتی هم نیست ،خیلی خودخواهه و دائمم گیر میده واقعا خیلی خسته شدم دلم گرفته
چه استراحت خوبیست در جوار خودم،خودم برای خودم با خودم کنار خودم
دوستی ندارم اصلا اینجا بعدشم همه کیف اش به اینه آدم با شوهرش بره بیرون خوش بگذرونه
خب حالا ک نمیشه باید یجوری خودتو باشرایط وفق بدی ولی عزیزمن ی چیزی از من به تو نصیحت یکاری نکن شوهرا فک کنه بهش وابسته ای اگ این حسسو پیدا کنه دیگه تمومه
ای بابا...غریبی به اندازه ی کافی سخت هست...عزیزم اگه واقعا شرایط جدایی نداری پس سعی کن به هر طریقی شده یه راهی پیدا کن این رفتارشو جمع کنه یا کم رنگ کنه میتونی زبونش بگیری یا محبت هایی که دوست داره بهش بکنی با پخت یه کیک با اسمش روش سورپرایزش کنی یا از رفتارهای خوبش تعریف کنی طوری که خودش به خودش قول بده دیگه با تو بد رفتاری نکنه