ما اولین بار ک خبر بارداریمو ب خانواده شوهرم دادیم همه ذوق کردن دعا کردن خوش حال شدن همه ام جمع بودیم خونه مادرشوهرم جالبه جاریم سرش توگوشیش بود😐بالا ام نیاورد منم باتعجب گفتم غزل تو انگار میدونستی من باردارم اصلا برات جالب نبود بعدشم خندیدم😂یهو بخودش اومد گفت ها چی شده اهان بارداری خب دوباره گوشیشو نگاه کرد😐😟شوهرمم گفت غزل چخبر باخنده یهو گفت هیچی مبارکتون باشه😐چرااینجوری کرد؟