2777
2789
عنوان

دخترخاله ی دروغگوووو!!بزرگترین دشمن زندگیم...

| مشاهده متن کامل بحث + 9754 بازدید | 236 پست

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ولی خدایی مامانت نباید به پسره میگفت وخترم عاشقت شده 🙄🙄🤐

اره 😐😐

 نه باران میخواهم نه گریه پنهانی،سکوت میکنم نمیخواهم کسی بداند درد دلم را وقتی ک میدانم تو میدانی(: میشه برام دعاکنیدو صلوات بفرستید♥️😊

اسباب کشی کردین شهرمون دختر خالم همون روزا عقد کرد با یه پسری که از نظر مالی و فرهنگ و کلاس ازش خیلی بالاتر بود.دقت کنید شوهرش خیلی خیلی معمولیه خیلی قیافه هم نداره پولدارم نیستن زیاد ولی خب از دخترخالم اینا باز خیلی بالاترن.قابل توجه دوستایی که میگفتن چرا دیگه اسم کامپیوتر و فلان میاری من این مثالا رو زدم تا به اینحا ی داستان که رسیدیم با این نکات خیلی ریز بفهمونم اختلاف طبقاتی دختر خالم با ما و از طرقی با نامزدش چقدره تا بهتر بتونید درک کنید.مثلا شوهر خالم تو تمام عمرش ماشین نداشته بعد پسری که دختر خالمو گرفت خودش و باباش سمند داشتن.خونه نداشت ولی یه خونه ی بزرگ و شیک رهن کرد  تو یه محله ی خیلی خوب در حالی که اینا تو یه خونه ی بدون اتاق خواب تو مخله ی خیلی پایین زندگی میکردن.به خدا به خدا قصدم بی احترامی به قشر ضعیف نیس ما خودمونم خیلی پولدار نیستیم اصن من خودم عاشق همین زندگی و خونه ی خالم بودم همونجور که اول حرفتم گفتم ولی میخوام اینارو بدونید تا ببینید این دختر چقد پر ادعا و عوضیه .

❤چترو بارانِ منی،جانِ منی❤

منم یه خاله و دختر خاله دارم خیلی بدذاتن . خواستگار واسم میومد چون خونمون رو عوص کرده بودیم و آدرس خونه جدید رو نداشتن میرفتن به این خالم میگفتن ، اون هم آدرس نمیداد . همین  مادر شوهرم رو یه سال سر دوندن بعد یه سال میبینه اینا خیلی بدجنسن میره آدرسمون رو از طریق یه نفر دیگه پیدا میکنه . 

من هنوز نمیدونستم اوضاع درباره پسری که دوسش داشتم چقد وخیمه چون با تلقینات و دروغای دختر خالم و خبرایی که میاورد خوش بودم .تا اینکه مامانم مامانشو یه جا دید مامان پسره  با بغض به مامانم گفت خدا خیرتون بده انقد این جریان دوتا جونو دهن به دهن کردین که انقد این وسط حرف بردنو اوردن و گند زدن به همه چی.ما ماهرخو خیلی دوس داشتیم پسرمم میگفته اگر قرار باشه از فامیل زن بگیرم فقط به این راضیم ولی الان دیگه واقعا نمیشه من پسرمو میشناسم اگرم بخوان ازدواج کنن بعدا به مشکل میخورن.و دیگه فایده نداره...

❤چترو بارانِ منی،جانِ منی❤
من هنوز نمیدونستم اوضاع درباره پسری که دوسش داشتم چقد وخیمه چون با تلقینات و دروغای دختر خالم و خبرا ...

واااای 😢چقد فامیلات بدجنسن

 نه باران میخواهم نه گریه پنهانی،سکوت میکنم نمیخواهم کسی بداند درد دلم را وقتی ک میدانم تو میدانی(: میشه برام دعاکنیدو صلوات بفرستید♥️😊

خب بعدش بگو من بیدارم بخاطر تاپیکت

خدایا تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم. تو را بخشنده پنداشتم و گناه کار شدم .تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت امدم.تو مرا ...چه دیدی که وفادار ماندی؟؟                                                                                   کانال دکلمه های خودم @voooice

 من گریه گریه گریه .... تا مرگ فاصله ای نداشتم‌.حالا که نزدیکش شده بودم حالا که یه خیابون فاصله بود بین خونه هامون با چه امیدی اونده بودم شهرمون فک میکردم همه چی درست میشه وقتی نزدیکش بشم..

حالا یخورده قبل از اینکه مامانوپسره رو ببینیم و لین حرفا رو بزنه ما هنوز اسبابامون از تهران نرسیده بود و بابام تهران مونده بود تا کامیون  بگیرهیهو اسبابارو  بار بزنه و با اسبابا بیاد و جلوتر منو مامانمو فرستاده بود با چندتا جمدون که لباسا و وسایل شخصیمونو اورده بودیم.مهشید اون روزا عقد کرده بود راستی اینم بگم پسره انقد بهش سر بود ولی چرا اومده بود اونو کرفته بود چون اونم یه نقطه ضعفی داشت و اون این بود که یه زن طلاق داده بود البته اون مث پسری که من دوس داشتم عقد نبوده بعد یکسال از عروسی و زندگی مشترک طلاق داده بود

❤چترو بارانِ منی،جانِ منی❤

مامان من تهران یه آرایشگاه کوچیک داشت .منو مامانم با چمدونامون خونه مادر بزرگم بودیم. مامانم یه چمدون پر از ماسکای پاکسازیو تقویتی داشت .مهشید اونروزا تازه اصلاح کرده بود و پوستش داغون شده بود تمااام صورتش پرشده بود از جوش.هنوز مامان پسره با مامانم اون حرفا رو نزده بود مهشید دم گوش من دروغای دلچسب و شیرین میگفت منم مث خر کیف میکردم و از ذوق برای تشکر و برای اینکه صواب کنم و خدا بهم لطف کنه منم به زودی با پسری که دوسش دارم ازدواج کنم کلی از لباسای خوشگلمو میبخشیدم بهش ماسکای مامانمو برمیداشتم پوستشو پاکسازی میکردم و کلی بهش حال میدادم

❤چترو بارانِ منی،جانِ منی❤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز