من گریه گریه گریه .... تا مرگ فاصله ای نداشتم.حالا که نزدیکش شده بودم حالا که یه خیابون فاصله بود بین خونه هامون با چه امیدی اونده بودم شهرمون فک میکردم همه چی درست میشه وقتی نزدیکش بشم..
حالا یخورده قبل از اینکه مامانوپسره رو ببینیم و لین حرفا رو بزنه ما هنوز اسبابامون از تهران نرسیده بود و بابام تهران مونده بود تا کامیون بگیرهیهو اسبابارو بار بزنه و با اسبابا بیاد و جلوتر منو مامانمو فرستاده بود با چندتا جمدون که لباسا و وسایل شخصیمونو اورده بودیم.مهشید اون روزا عقد کرده بود راستی اینم بگم پسره انقد بهش سر بود ولی چرا اومده بود اونو کرفته بود چون اونم یه نقطه ضعفی داشت و اون این بود که یه زن طلاق داده بود البته اون مث پسری که من دوس داشتم عقد نبوده بعد یکسال از عروسی و زندگی مشترک طلاق داده بود