2777
2789
عنوان

ازدواج من خواهر و برادرم

3048 بازدید | 88 پست

بخاطر قضاوتای تندتون راجع به طلاق داداشم و آبجیم و یه حاهایی ام زندگیه خودم تصمیم گرفتم داستان ازدواج هرسه مونو بنویسم قبلنم تایپ نکردم که کپی کنم چون همین الان تصمیم گرفتم بنویسم 

ممنون که میخونید

ازدواج داداشم:

ما تو ی خونواده ی متوسطیم و من کوچیکه امو داداشم ی سال ازم بزرگتر خواهرمم سه سال

با ی مادر خیلی خوشگل و نماز خون ولی ساده ی بی ساست

بابام راننده ماشین سنگین بود و ب طبع گاهی تریاک میکشید 

بعد از پنجاه سالگی و درست موقع ازدواج من از ی پادرد ساده شروع زمین گیر شدنش شد

مامانم ی خواهر داشت که کل فامیل همش از خساستاشو اقتصادی بودنش جک میساختن بی اغراق

ی پسر بزرگ داشت که چون خونه عزیزم میموند و نمیتونس بهش برسه اعتیاد پیدا کردو فوت شد...خالم حتی برای پسرش ختم و چهل نگرفت و عمش براش مجلس گرفتن....

هیچ کاره ی خونه ام شوهرش بود

یه دختر کوچکترم داشت که ازم دو سال کوچکتر بود

منو (زهرا) از بچگی خیلی صمیمی و همه شیطنتامون با هم

با پسرا دوس میشدیم و هردومون عاشق یکی بودیم تو اون سن

من از سنم کمتر میفهمیدم خیلی و ب رابطه تن نمیدادم مومن دوس پسر دار بودم🤔

ولی دختر خالم نه خیلی شیطنتش زیادتر بود

داداشم از نوجونی و سن کم مجبور ب کار بود و کمک خرج خونه

خیلی رو من که خواهر کوچیکه بودمو حساس و همش میگفت با این دختر خالم نگردم اگه میگردم حواسم ب خودم باشه😬

خودشم از دار دنبا عاشق دختر صابکارش شدو اون خیلی ریلکس بهش گفت تو عین داداشمی، و نمیتونی با حجاب من کنار بیای

نه

زدو دخترخالم عاشق داداشم شدو من ب مسخره میگرفتم چون خیلی عاشق میشد

مگه چی میشد که بشه خدا جون....😔 

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

تو همون بین بهم گفت که پسر خالم 

اون یکی خالم

بهش پیام میده و میخوادش

بهم گفت خوشم ازش نمیاد چجوری بپیچونمش

گفتم رک بگو ولی رک نگفت و باهاش دوست شد

ی سالی دوست بودن

ی شب خونشون خوابیده بودم داشت چت مبکرد گفتم کیه گفت داداش کوچیکه ی همینه

گفتم نکن این سنش کمه ها نگی عاشقم شده فردا

خندید اوسکولم مرد گفت نبابا این همش درد دل میکنه از دوس دخترش

ی ماه دیگه ش دیدمش با خوشحالی بهم گفت ازم خواستکاری کرده برعکس تصورش من ناراحت شدمو گفتم تو که گفتی نه بچس

تو این گیر و دار من درگیر خواستگاریو نامزدی با همسرم بودم

که خواهرم گفت زهرا با داداش رفیق شده

مگه چی میشد که بشه خدا جون....😔 

چیزی نگفتم.خب داداشم خیلی چیزارو نمیدونس

فقط زهرا بهش گفته بود پسرخاله هه میخوادش

منم اگه میگفتم خیلی چیزارو هم خودم خراب میشدم هم داداشم فکر میکرد حسادته یا هرچی

بهرحال چیزی نگفتم.

نریزید سرم

ی روز رفتیم مشهد خونوادگی که دیدبم داداشم گیر داده ب مامانم در گوشش هی میگه انگشتر بخره برن خواستگاری زهرا.مامانمم چون میدونس یکمی از این روابطشو پاشو کرده بود تو ی کفش که نه

منو ابجیمم دلمون سوخت واسه داداشم گفتیم مامان بخر زهرا خیلی خوب شده حجابش اخلاقش....


مگه چی میشد که بشه خدا جون....😔 
چیزی نگفتم.خب داداشم خیلی چیزارو نمیدونس فقط زهرا بهش گفته بود پسرخاله هه میخوادش منم اگه میگفتم خ ...

تو خودت میگی خوب نبوده از ترس اینکه خودت خراب نشی به داداشت چیزی نگفتی اونوقت به مامانت اصرار کردی که اره خوب شده انگشتر بخر 😕

 به خدا❤ ایمان دارم " حتی اگر سکوت کرده باشد.... 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز