2777
2789
عنوان

دارم گریه میکنم...

250 بازدید | 11 پست

سلام من یه دختر ۱۹ساله ام دانشجوی ترم سه چهارسال پیش با پسری برای اولین بار وارد رابطه شدم و عاشق هم شدیم و هنوز،هم عاشق همیم مشکل ما فاصله زیاده مونه ۲۰۰۰کیلومتر بابام حتی اجازه نمیوه بیان خواستگاری بابام جلوی من میگه دخترم پشتتم و وقتی میام دانشگاه داد و هوار میکنه و میگه نمیدم دختر بهشون و هی وقت تلف مبکنه و یبار مبگه اول خودم میام تحقیق بعد شما بیاین یبار میگه نه اول اونا باید بیان چیکار کنم😔😭

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تو فکرت بری اونجا زندگی کن پدرت درست میگه هر چقدر عاشق بشی نمی ارزه اون پسر حاضره بخاطر تو بیاد شهرتون زندگی کنه؟؟؟؟

زندگیمون شده ؛"اشکال نداره،از هیچی که بهتره
تو فکرت بری اونجا زندگی کن پدرت درست میگه هر چقدر عاشق بشی نمی ارزه اون پسر حاضره بخاطر تو بیاد شهرت ...

اره بابام فکر میکرد اگه بگه بیاین اینجا میگن نه 

ولی اونا گفتن اره 

تو فکرت بری اونجا زندگی کن پدرت درست میگه هر چقدر عاشق بشی نمی ارزه اون پسر حاضره بخاطر تو بیاد شهرت ...

گفت سربازی نرفتی گفت میرم گفت کار،نداری گفت پیدا میکنم بعد ازدواج کنیم

گفت پای دخترم بمون درسش تموم بسه گفت میمونم

گفت سربازی نرفتی گفت میرم گفت کار،نداری گفت پیدا میکنم بعد ازدواج کنیم گفت پای دخترم بمون درسش تموم ...

خوب اینا که کار شاقی نیست عشقم  اینارو هر پسری واسه ازدواج باید داشته باشه اینجور که معلومه کارم ندارن تازه میخوان برن سرکار بخدا زندگی سخت شده 

زندگیمون شده ؛"اشکال نداره،از هیچی که بهتره
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز