یه چیز بگم روحیت عوض شه
عروسی خواهرم کلی لباس ست واسه ساقدوش ها داده بود مزون اندازه هامون دوخته بود
و از ۵ تا دختر ساقدوش خودش ۳ تامون درگیر کار های عروسی لباس ارایشگاه فلان مدل گل ک عروس میخواست بودیم ووقت نکردیم بریم پرو
قرار شد ۵تایی با عروس ۱ هفته ب عروسی بریم پرو کنیم و چون یبار اندازه گرفته بود و خیلی معروف بود همه ذوق داشتیم و فک میکردم یه چیز پرفکت شیک دوخته ستشم سر یقه و گل دور دست داشتیم حد گل هم قرار بود واسه فیلم بزاریم
( فیلم برداری فورمالیته هم ساقدوش ها بودیم ولی لباس مال خودمون بود و فقط یه لباس حریر ساده واسمون گرفته بود فیلم برداری سالن لباس واسه همه گرفت)
حالا ما رفتیم پرو دیدم رنگ لباس ک قرار بود ملیح باشه یه رنگ پررنگ
مدل یقه ها ک قرار بود همه با هم فرق کنه همه یه شکل و بدفرم زشت
اندازه ها چپه چُل
قد مال یکی خیلیی بلند انگار پیراهن مامانشو پوشیده
یکی تا زانوش
( خیاط فک کرده بحای یقه قد پیراهن ها رو ۵ تا قد مختلف کرفته بود )
ما ۵ تا هم پوشیدیم اومدیم جلو عروس و دوماد یه دفع مرسا خواهرم شروع کرد ب جیغ زدن و همینطور جیییییییغ میزد داد
ما ها هم ب هم دیگه نگا میکردم خندمون گرفته بود میخدیدیم
تا خواهرم رو اروم کردیم ب این نتیجه رسید ما ۵ ساقدپش نشیم و نزدیکشم مشین حالا ما ها هم هی سعی میکردیم بگیم نه انقد زشت نشده ب خودمون ک نگا میکردیم خندمون میگرفت شبیه سیرک شدت بودیم
تا پیمان ک شوهرش باشه اومد گفت بیان سریع بریم لباس بگیریم و خب یه مکافات بود چون تو یه هفته اونم واسه ۵ نفر ک توش قد ۱۷۴ هست و ۱۵۸
وزن ها یکی خیلییی لاغر و یکی خیلی تپل غیر ممکن بود لباس ست پیدا کنیم و همنطور خواهرم گریه میکرد و با مزون دعواااا
شاید باورت نشه ولی تونستیم تو ۲ روز لباس هممون رو بگیریم و یه جورایی هم رنگ یه تریپ و قشنگ تر از چیزی ک میخواستیم
یا دو روز قبل عروسی دیجی ب داداشم زنگ زد ک داییش فوت کرده نمیاد و داداشم فقط ب داماد گفت و باهم دیجی پیدا کردن و ب بقیه نگفتن روز عروسی خواهرم دید دیجی یکی دیگست کم مونده بود گریه کنه
خیلییی اتفاق های اینجوری واسه هم عروسی هم عقد و حتی حنابنذونش افتاد
خلاتصه ک گل کاری نداره
ساقدوش هم یه دوست یا فامیل همیطوری انتخاب کن یا تم رنگی بزار (رنگ معلوم کن) یه سریا ناخواسته ساقدوشت میشن
سخت نگیر واقعا