2777
2789

دیشب خونه جاری بودیم،ی بچه داره کلاس اولیه و من خیلی دوسش دارم،گاهی اوقات ب جاریم اینا قبلا گفتم ک بچه باهوشیه،چند بار بچه اومد با ذوق کتابشو بهم نشون بده ولی جاریم هی دعواش میکرد آخر سر ک دوباره بچه کتابو اورد داشت چیزایی ک یاد گرفته بود رو برام میخوند،یهو جاریم گف بابا این خنگه...کلی باهاش کار میکنم باز نمیفهمه در صورتی ک مشخص بود بچه خیلیم خوبه درسش و باهوشه،تو دلم ی حدسایی زدم ک جاریم فک کرده من بچشو لابد چشم میزنم ک داره اینجوری میگه و سعی میکنه بچه رو دور کنه منم ب بچش گفتم عزیزم کتابتو ببر تو اتاقت،حالا بعدش ک میخواستیم بیایم خونمون لحظه اخر ی حرفی زد بخدا داغونم کرد😢😢😢😢

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

برادر شوهرم تو کار فروش لباسه،شوهرم داشت ازش لباس میگرف و منم ی چندتا لباس برا خودم انتخاب کردم ک بپوشم بعد ک داشتیم میومدیم برگشت بهم گف لباسایی ک منو دخترم هی میپوشیم فقط بخاطر صدقه سر شغل شوهرمه...تو روخدا هی نگین چرا انقدر لباس دارین و خوش ب حالتون،بعد منم گفتم اره خب میدونم،برگشته میگه خیلی ضرر این حرفارو کشیدیم و تو خونمون دعوا شده

من واقعا موندم چرا اینجوری گف ،

من واقعا هیچ وقت ب زندگی اونا بد نگا نکردم،درسته دستمون تنگه و کلی قرض داریم و خدا شاهده من هیچ وقت حسودی زندگی اونارو نکردم ،از دیشب خیلی دلم گرفته😢😢😢😢😢

فکر میکنه زندگیشو چشم میزنی ارتباط تو باهاش محدود کن بهش بگو تو خونت سنگ نمک بذار خیلی جلو چشم نظرو ...

من زیاد ارتباط ندارم باهاشون،دیشبم خودشون دعوت کردن رفتیم،دلم بخاطر این گرفته ک چرا فک کرده من زنگیشک چشم میزنم اخه

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز