دنیای ما تکراریه ،ما هرروز صبح از خواب بیدار میشیم ،سر کار می ریم یا به تماشای تلویزیون و خانه داری مشغولیم .
ناهار می خوریم ،خواب بعد ازظهر وسپس ....
نه ،بهتره بگم دنیای من تکراریه .
من یه زن خانه دارم ، با ظاهری دخترانه وظریف .
و با مدرک تحصیلی بالا ،که الان باید سرکارم باشم .
اما نیستم . ولی این اون چیزی نیست که مدام منو آزار می ده .
من کمبود عشق رو توی زندگیم حس می کنم ؟
آیا عشق اینه ؟تکرار وتکرار وعادت روزمرگی ؟؟ !
من می خوام دختر مو پریشانی باشم که قدم به قدم با معشوقش از دشت های سبز پر از گل می گذره ،
و یا نه .می خوام برای عشقم بجنگم ،دوست دارم برخلاف جریان آب شنا کنم .عادت وسنت ها رو بشکنم و شاید هم بروم به سوز عشق ممنوعه .
عطش چیدن یک سیب سرخ گناه از درخت وسوسه انگیز بهشت .