دورم اما اونموقع ک من حامله نبودم خیلی میرفتم
اما الان ک حامله ام نیستن انمیا ن و کاراشونو بهونه میکنن حاضر نیستن تو سختی راه بیفتن حتما ا لان حس میکنم اونی ک مشتاق بود منم شدیدا ازشون دلگیرم شدیدا احساس تنهایی دارم
هزار بار مامانم درباره اینکه بعد زایمان چجوری بیاد خونمون حرف زده ک من بیام این چی میشه فلان چیز چی میشه اصن تو بیا اینجا زایمان کن اما نرفتم انتظاری ام ندارم ک بیاد
خانواده همسرم همیشه بودن تو بارداریمم بارها اومدن مهمونی ناهار شام اما از وقتی دکتر بهم استراحت داد دیگ حتی ی زنگ نمیزنن کاملا غیب شدن با خودم میگم خدایا یعنی انقد بد بودم برا اطرافیانم؟!