تولد ٧ سالگيم يه تولد گرفته بودن برام همه دوستامم بودن بعد مادربزرگم سرويس قابلمه روحى گرفته ازين ديگاى بزرگ روحى كه رو هم مياد تا كوچيك😄حالا جالبيش اينه كادو هم كرده بودن يه كاغذ كادوى نارنجى😄 موندم چجورى قابلمه به اون بزرگى رو كادو كرده بودن😬
دوميش تازه عروس كه بودم خواهرشوهرم يه ظرف پيركس ازينا كه توش موج داره داد فكر كنم ١١٦ سال تو كمدش مونده بود آخر نصيب من شد😄
يبارم دوست شوهرم براى اولين با اومدن خونم يه دست فنجون قهوه آورد كارتنش رنگش رفته بود مچاله شده بود از بس ازين دست به اون دست شده بود معلوم بود كلى مهمونى رو طى كرده بود خيلى خسته بود😄