میدونم اینجا تاپیک خیانت زیاد زده شده ولی ببخشید انقدر از غروب تا حالا حالم خراب شد نتونستم تاپیک بزنم
امروز مامانم ناهار عموم اینا و دخترعموم رو دعوت کرده بود من وایندخترعموم هروقت همو میبینم همش باهم راجع به صورتمون و مثلا اینکه چی کار کنیم قیافمون خوب بشه صحبت میکنیم دو سه سالی میشه دخترعمو خیلی تو خط اینه که به قیافه برسه و اینا ۴۰ سالشه و یه دختردایی اصلا هم قشنگ نیست فوق العاده عم با شوهرش عاشق معشوق بودن
دوبارهامروز از لحظه ای که اومد داشتیم راج مثلا تزریق چربی و اینا صحبت میکردیم یا مثلا میگفت من میخوام اینجای گوشمو سوراخ کنم خیلی س ک سیه و از این حرفا
لحظه ای هم که اومد گفت یکی از استادم،ن بهم گفته اصلا بهت نمیاد ۴۰ سالت باشه بهت میاد سی باشی این گفت خب منم فکر کردم همینطوری داره میگه
اصلا باورم نمیشه که از یارو خوشش میاد الانم هنگ بخدا فکر میکنم خواب میبینم