الهي خدا برات نگهش داره ولي خب اينجوري كه نميشه تو همه ي خواسته هاتو سركوب ميكني عزيزم خودتو از بين نبر يه بار توهم خودخواهانه رفتار كن ببخشيدا ولي اينجور كه تو ميگي شوهرت واقعا نميفهمه و خودخواهه بگو حالا كه من خانوادمو نميبينم توهم نبايد ببيني يعني چي اخه مرتيكه عوضي اعصابم خورد شد ببخشيد
همون ۲۰.خیرنبینه حوزه همونجاباهاش اشناشدم توحوزه علمیه درس میخوندم مامان خیرندیدش اومدخواستگاریم گفت پسرم طلبه اس واینا نگو فقط اسمش طلبه اس تاعقدکردیم گفت دیگ حق نداری درس بخونی
من اگه یه خانواده داشتم خیلی شرایطم بهتر بود ای کاش من یه مادر داشتم دوسم داشت ولی شوهرم نمیزاشت برم ببینمش ولی دلم خوش بود که هست من چی بگم نه بچگی کردم نه جوونی عروسیمم با اشک و گریه تموم شد ابروم رفت بخاطر خانواده ام به هر کجا زندگیم نگاه میکنم یه نقطه روشن نمیبینم دلم و بهش خوش کنم همسرم مرد خوبیه تحصیل کرده است خونه زندگیم خوبه حتی عالیه خیلی ها از بیرون حسرت زندگی من و میخورن ولی من از درون داغون شدم از بیکسیم درسته ازدواج کردم ولی دلم یه خانواده میخواد که ندارم
الان بش گفتم میرم پیش خانوادت ولی بایدبزاری بزم پیش مامانم قبول کردولی من داغونم دلم میخوادبابچم برم ...
مگه چند تا بچه داری؟
دخترک خنده کنان گفت که چیست...راز این حلقه زر...راز این حلقه که انگشت مرا... اینچنین تنگ گرفته است به بر...راز این حلقه که در چهره او...اینهمه تابش و رخشندگی است...مرد حیران شد و گفت... حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است...همه گفتند:مبارک باشد...دخترک گفت:دریغا که مرا...باز در معنی آن شک باشد... سالها رفت و شبی...زنی افسرده نظر کرد برآن حلقه زر...دید در نقش فروزنده او... روزهایی که به امید وفای شوهر...به هدر رفته هدر....زن..... پریشان شد و نالید که وای...وای این حلقه که در چهره او...باز هم تابش و رخشندگی است... حلقه بردگی و بندگی است...فروغ فرخزاد.....