اول خودم بگم،ی بار با یکی از فامیل های دورمون رفته بودیم مشهد یه بچه ی هم سن و سال خودم داشتن،رفتیم تو حیاط مسافرخونه بازی کنیم بهش گفتم چشاتو ببند دهنتو باز کن،گفت میخوای چیکارکنی؟گفتم هیچی میخوام بهت پفک بدم،اونم چشاشو بست دهنشو باز کرد منم مشتمو پراز پودر لباسشویی کردم ریختم تو دهنش😎😑🤪🙄😂کلی فحش داد بهم بعدم رفت به بابام گفت بابام افتاد دنبالم ک بزنتم رفتم زیر تخت قایم شدم😀
یه بارم با خواهرم خونه تنها بودیم،هنوز نمیدونم چرا اینکارو کردم😬تو حیاط داشت لباس میشست،رفتم تو حیاط نگاش کردم اونم زل زد ب من،چاقو رو از پشت سرم اوردم جلو گفتم میکشمتتتت😂بدبخت نمیدونست من چم شده،حالا اون میدوید دور باغچه منم دنبالش با چاقو😂😂از ترس رفت تو اتاق درم قفل کرد منم هی میزدم ب در میگفتم بیا بیرررون امروز یا باید تورو بکشم یا خودمو،اگه نیای خودمو میکشم😂روانی هم خودتونین😒
کلا با خواهرم مشکل داشتم،هی اذیتش میکردم،ی بار دیگم افتادم دنبالش با انبر🤣رفت تو اشپزخونه درم بست منم از حرصم انبر رو محکم زدم تو در،در سوراخ شد🙄یا میخواست تلویزیون نگاه کنه میرفتم خاموشش میکردم اونم منو میزد😎
یه داداش داشتم از بچگی فلج شد😔یه بار خونه تنها بودیم،منم دبستانی بودم نمیتونستم کاری برای داداشم انجام بدم،داداشم گفت من جیش دارم،منم نمیدونستم چیکار کنم رفتم پلاستیک فریزر اوردم گفتم بیا جیش کن تو این😀ی بار دیگم همینجور شد هیچی ب ذهنم نرسید رفتم قمقمه امو اوردم گفتم بیا جیش کن تو این😂😒🙄داداشم 17 سالش شد فوت کرد😔خدا رحمتش کنه،اگه دوست داشتین یه صلوات واسه شادی روحش بفرستین ممنونم ابجیای گلم...
ی بار دیگم ی جوجه رنگی خریده بودم براش با اجر خونه ساختم،شب تو حیاط خوابیدیم،مثل اینکه جوجه خیلی صدا میده بابامم اعصابش خورد میشه میره ازادش میکنه ک بگرده شاید ساکت شه،اونم نمیدونم توی اون تاریکی چطوری منو پیدا کرده بود ازبس وابستم شده بود اومده بود بغل من خوابیده بود بیچاره،صبح بیدار شدم دیدم زیرم پراز مورچه اس،نگاه کردم دیدم جوجهه له شده چشماش زده بیرون😰
ی بارم ی اردک داشتم از جارو میترسید منم جارو ب دست میکردم دنبالش بدبخت نمیدونست چجوری فرار کنه...
🤪😬😑🙄😒😔😣🤦♀️شماهم از شیطونی و خاطره های شیرینتون بگین بخندیم