2777
2789
عنوان

میخوام داستان عجقیامو بگم هیییی😞

598 بازدید | 69 پست

خیلی وقته میخوام واستون داستانای عجقیمو بگم هیییییی

از کجا بگم براتون 😒

تو یه خانواده ی پولدار خفن بدنیا اومدم خونمون تو الهیه س ۶۰۰۰متر دوبلکس با استخر و سونا. خودمم قدم ۱۷۰ با کمر باریک چشمای میشی دماغم کوچیکه لبای قلوه ای پوست همچون گلبرگ .

خلاصه از ۱۵سالگی خواستگار داشتم قبلا آرتا رو گفتم براتون مدام خواستگار می اومد و میرفت ارتا و محسن و فرهاااد و حتی حشمت...

حشمت با قد ۲متر وزن ۹۰ و بدنساز و دکترای عمران داشت مادرو پدرش جراح بودن و خواهرش امریکا زندگی میکرد من ازش خوش اومد ولی ههه😏 همیشه یه ولی وجود داره حشمت میگفت من ۶تا پسر میخوام اما من میگفتم ۳تا دختر و ۳تاپسر میخوام ولی اون...خلاصه حشمت رفت

بعدی جمال بود بابام میگفت نه جمال ارشد داره دکترا نداره این نه ولی جمال در خونمونو ول نمیکرد مدام واسم نامه میداد به نوکرمون تا بهم بده خلاصه ...

باس خب بگین تا بگم😒#فان 

درخواست دوستی قبول نمیکنم

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

خب

😄😂

اگه راس میگی بنویس نینی سایت عکس بگیر از استخرتون

واسه حل گره های زندگیم یه صلوات میفرستین .اللهم صل علی محمد وآل محمد وقتی تو امضاتون میزنین صلوات من میفرستم براتون فقط حال ندارم اعلام کنم😄❤ من مطمئنم خونه ام سه تا اتاق داره با یه حیاط که توش حوض داره  تابستونا میخوابیم داخلش😍و یه آشپزخونه ی بزرگ و خوشگل من تو اون خونه نفس میکشم وخوشحالم و بچه هام سالم وسلامت بزرگ میشن من مطمئنم خدایا کمکم کن 😍یا نُورُ یا بُرْهانُ، یا مُبینُ یا مُنیرُ، یا رَبِّ اکْفِنی الشُّرُورَ وَ آفَاتِ الدُّهُورِ وَ أَسأَلُکَ النَّجَاهَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ❤️بسم الله الرحمن الرحیم اَلحَمدُللهِ الّذی عَرَّفَنی نَفسَهُ وَ لَم یَترُکنی عُمیانَ القَلب اَلحَمدُلله الّذی جَعَلَنی مِن اُمَّهِ محمد صَلی الله عَلَیه وَ آله اَلحَمدلله ِ الّذی جعلً رِزقی فی یَدِه وَ لَم یَجعَلهُ فی اَیدی النّاس اَلحَمدللهِ الّذی سَتَرَ عُیوبی وَ عَورَتی وَ لَم یَفضَحنی بَینَ النّاسِ.❤️  ماشاالله ولا حول و لا قوه الا بالله❤️

خلاصه صدای گریه های جمال مدام از پشت خونمون می اومد اخر هاپوی همسایمون...

چون زن حاملس نمیشه گفت😞

خواستگار بعدیم یه بازیگر معروف بود م.گ هه😏 از چروکای دور چشش خوشم نمی اومد و اخم روی پیشونیش خوب بلد نبود حس بگیره و ادای ادمای عاجق پیشه رو در بیاره و از همه مهمتر کتونی میپوشید بش نمی اومد وقتی بش گفتم نه رفت خواننده شد عجب صدای عجیبی فقط طرفدار کم‌و خاص داشت واسم دعوت نومچه ی کنسرت شو میفرستم ولی من جلوی چشاش پاره کردم ریختم روی سرش هه😏

درخواست دوستی قبول نمیکنم
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز