2777
2789
عنوان

مشاعره

| مشاهده متن کامل بحث + 1754 بازدید | 311 پست
مادر می را باید کرد قربان  بچه او را گرفت و کرد به زندان

نمیکنم گله ای لیک ابر رحمت دوست به کشتزار جگر تشنگان نداد نمی

دیگر هیچکس به فتح نیاندیشید،، دیگر هیچکس به هیچ چیز نیاندیشد،، چه روزگار تلخ و سیاهی،، خورشید مرده بود
موي سپيد را فلکم آسان نداد        اين رشته را به نقد جواني داده ام

ماجرای دل خون گشته نگویم با کس

زانکه جز تیر غمت نیست کسی دمسازم

پیج آشپزی من ashpazi_ba_sayoo( مهتاب اینانلو)

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت تا باز چه اندیشه کند رای ثوابت


تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

وجود نازک ازرده از گزند مباد 

از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را  (فروغ فرخزاد )
نمیکنم گله ای لیک ابر رحمت دوست به کشتزار جگر تشنگان نداد نمی

یارب این بچه ترکان چه دلیرند به خون .

که به تیر مژه هر لحظه شکاری گیرند

پیج آشپزی من ashpazi_ba_sayoo( مهتاب اینانلو)

تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت تا باز چه اندیشه کند رای ثوابت

مگر گشایش حافظ در این خرابی بود که بخشش ازلش در می مغان انداخت

دیگر هیچکس به فتح نیاندیشید،، دیگر هیچکس به هیچ چیز نیاندیشد،، چه روزگار تلخ و سیاهی،، خورشید مرده بود
یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم ویران شود این شهر که میخوانه ندارد

دو تنها و دو سرگردان دو بی کس

دد و دامست کمین از پیش و از پس

پیج آشپزی من ashpazi_ba_sayoo( مهتاب اینانلو)

مگر گشایش حافظ در این خرابی بود که بخشش ازلش در می مغان انداخت

تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو 

پرده غنجه میدرد خنده دل گشای تو

پیج آشپزی من ashpazi_ba_sayoo( مهتاب اینانلو)

دو تنها و دو سرگردان دو بی کس دد و دامست کمین از پیش و از پس

سحرم دولت بیدار به بالین امد

گفت برخیز که ان خسرو شیرین امد 

از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را  (فروغ فرخزاد )
مي رود عمر عزيز ما، دريغا چاره چيست دي برفت و ميرود امروز و فردا، چاره چيست

تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد 

تا بود فلک شیوه او پرده دری بود

پیج آشپزی من ashpazi_ba_sayoo( مهتاب اینانلو)

یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم ویران شود این شهر که میخوانه ندارد

یارم چو قدح بدست گیرد بازار بتان بدست گیرد

دیگر هیچکس به فتح نیاندیشید،، دیگر هیچکس به هیچ چیز نیاندیشد،، چه روزگار تلخ و سیاهی،، خورشید مرده بود
سحرم دولت بیدار به بالین امد گفت برخیز که ان خسرو شیرین امد 

دمی با نیک خواهان متفق باش

غنیمت دان امور اتفاقی

پیج آشپزی من ashpazi_ba_sayoo( مهتاب اینانلو)

تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو  پرده غنجه میدرد خنده دل گشای تو

توبه تقصیر خود افتادی از این در محروم از که می نالیو فریاد چرا میداری؟!

دیگر هیچکس به فتح نیاندیشید،، دیگر هیچکس به هیچ چیز نیاندیشد،، چه روزگار تلخ و سیاهی،، خورشید مرده بود
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی        چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

یاد باد انکه چو یاقوت قدح خنده زدی

در میان من و لعل تو حکایت ها بود

پیج آشپزی من ashpazi_ba_sayoo( مهتاب اینانلو)

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز