دیشب بعد از یه قهر ۸روزه
تصمیم گرفتم باهاش حرف بزنم
بهش گفتم میخام ازت جدابشم ،گفتم فکراتو بکن تا اخرهفته بریم توافقی جدابشیم
کلی حرف زدم بهش،گفتم دوسم نداری،اخلاقت بده،واسه بچه دارشدنمون نمایی بریم دکتر
گفتم بهم احترام نمیذاری
گفتم حتی اگه بعد از جدایی باتو تنهابمونم بهتر ازاین زندگیه
و در اخر گفتم حالم باهات خوب نیس
باورم نمیشد باصدا گریه کرد
گفت دلمو شکستی ،مگه چیکارت دارم،اخلاقم بده چون ازصبح تاشب واسه یه تیکه نون به هزاردر بزنم تازه اخرشم هیچی به هیچی
گفت مگه دوس داشتن به گفتنه
من هرچی میارم تو خونه واسه تو میارم خودم ب جهنم
وهمینجور اشک میریخت
گفت دلمم نمیاد نفرینت کنم،
خلاصه حال بدی داشتم
ازگریه اش نابود شدم
😢😢😢😢