سلام . سه شنبه با نامزدم دعوام شد . مهمونی خونه خاله نامزدم دعوت بودیم . دختر خاله هاش . من نبودم پریده بودن تو بغلش . عشوه های خرکی میومدن . چنان با ناز صحبت می کردن باهاش . انگار نه انگار من زنشم . اومدنی . تو ماشین بهش گفتم برای چی موهات رو سشوار کشیدی . ادکلن زدی . . عصبانی شد گفت اگر بهم شک داشتی چرا باهام ازدواج کردی . از سه شنبه نه زنگ میزنه . نه پی ام میده . منم زنگ میزنم جواب نمیده . اخه من چه گناهی کردم . ای کاش با یه پسر خوشگل و خوش هیکل . که همش تو چشمه . تو این جامعه خراب ازدواج نمی کردم . الان دارم به حرف دوستم میرسم که گفت مرد خوشگل واسه زن غریبه هست و تو این زمونه مایه عذاب و دردسره . ای کاش با یه پسر با چهره معمولی ازدواج می کردم . الان همش استرس دارم بهم خیانت کنه . استرس دارم یکی مخش رو بزنه . شماها بگین من چی کار کنم .