یکی از دختر های محل تحصیلمون چادری بود
استارتر بارت میشه ۳۰ تا دوست پسر داشت.. ۳۰ رو که میگم واقعا با ۳۰ نفر دوست بودا
تو برگه نوشته بود اسماشونو
بخدا مامانش هم چادری بود از زیر چادر دامن کوتاه با تابی که کل سینه هاش بیرون بود میپوشید تو خیلبون جلوی همه چادرشو درست میکرد بدنش پیدا بود
یه روز دخترش امد خونمون بخدا قسم .. مادرش اومد دنبال دخترش که ببرتش و اینا ، بابام این خانومه رو دید اننننقدددد با من دعوا کرد گفت اینا سالم نیستن چرا راه دادی خونه..
گفت دفه آخرت باشه اینا رو راه میدی اینا آدمای کثیفی هستن
البته دور از جون خانم های محجبه و خوب و پاک..