سر جهازم یه فتنه ای انداخت پسر احمقش داشت منو طلاق میداد دلم میخواد موقع جون دادن ببینمش یه بارم سرم همچین داد کشید شلوارم دسسویی کردم نمیگذررررررررم ازت گه
من هیچ موقع مادر شوهرم رو نمیبخشم بخاطر یه کارش ب جون مامانم اگه دروغ بگم .ی سری با جاریم در مورد ابجیم باتلفن حرف میزدم .بغل درمون ی پنجره است کناره پنجره وایساده بود داشت ب حرفای من گوش میکر منم دیدم سایه اش افتاده پنجره رو باز کردم یهو کله اش اومد داخل بقران .
مال من فکر میکنه خیلی اهل پز دادن فلانه اما لباسای زمان هخامنشی رو میپوشه یعنی نادونه یه چیز دبگه تمام رفتارای منو به شوهر گزارش میده عقب مونده دلم میخواد لال شه خفه شه ظاهرشو هر کی بببنه میگه به به اما واه واه