2777
2789

خواهرشوهر بازي درنياراااا




فان# 😂😂

آهااااي تويي كه از من خوشت نمياد  آره دقيقا با خودتم دوست عزيز  به خودت بگير دقيقا   بدون حسمون دو طرفه ست  منم ازت خوشم نمياد كه هيچ، ازت متفرم  نبينمت تو تاپيكام يا ريپلايام  خوش گلدي... ببينمت گزارش ميخوري👊🏻 بدون حتي ارزش نداري نتمو صرفت كنم جوابتو بدم  پس جوابتو ندادم، آب بريز نسوزه  

بخدا من یطرفه به قاضی نمیرم

ولی خدایی تو خوبی و محبت بهش کم نذاشتم

ولی کلا انگار نسبت بهم حرص داره

سالی یدفعه دعوا میکنیم چندماه قهریم

خدایی وجدانو میذاره زیر پاش هر چی ازدهنش درمیاد بهم میگه

قضیه اش مفصله

همکلاسیم بود تو دوران مدرسه هم همین بود دعوا راه مینداخت قهر میکرد فحشم میداد آشتی میکردیم دوباره چند وقت بعد روز از نو

تااینکه دیپلم گرفتیم

بعضی وقتها ازسرکارش میومد خونمون

داداشمو دید خوشش اومد

داداش منم اهل بیرون و دختر نبود

من از بیشتر رفیق باز بودم و بیرون میرفتم

این دوستم گفت اگر داداشت سیگاری نبود من باهاش دوست مبشدم

منم توشوخی به داداشم گفتم و داداشم استقبال کرد و دوست شدن

خدا شاهده تو قراره اولشون پیش داداشم زیر آبمو زد

که خواهرت زیادی راحته اینجوری خوب نیست

درجایی که من موقع رفتن داداشم کلی سفارش کردم جای خوب ببرش در ماشینو براش باز کن صندلی رستورانو براش بکش عقب چشمش به هر خوراکی ای خورد براش بخر .... بعد اون 😟😟😟

حالا تو دوران دوستیشون با من چکرد در حالی که من بخاطر اینکه داداشم میخواست ولش کنه حتی با داداشم درگیر شدمو کتکش زدم بماند

تو دوران دوستیشون بکارتش رفت

دیگه من دیدم خدا رو خوش نمیاد بهم بخوره

خودش میگفت مهم نیست برام و برای این مشکل اصرار به بودن با داداشت ندارم ولی مگه هست دختری که براش مهم نباشه

داداشم آش دهن سوزی نیست ها ولی خدایی از زنداداشم سر تره و بهترین کیس بود براش چون به ظاهر خیلی اهمیت میداد

داداشم سیگارش که ترک نشد هیچ کم کم اعتیاد پیدا کرد

دیگه دیدم گناه پاره پرده رو میشه یکار کرد ولی بامرد معتاد نمیشه زندگی کرد

سعی کردم از ازدواج باداداشم منصرفش کنم نشد فکر کرد دشمنشم بهم گفت چون خودت کسی رو نداری حسودیت میشه

چون همه دنبال پایین تنه ات هستت

نمیخوام تعریف کنم ولی ظاهرم خوبه هیکل و قیافه ام طرفدار داشتم ولی نه به اون دید زننده ای که اون توی دعوا بهم گفت

خلاصه به هر ضرب و زوری بود عقد کردن

من گفتم نمیام مادربزگمم گفت وقتی خواهرت نمیاد ماهم نمیاییم. از طریق مامانبزرگم رفتن رو مخم تا اینکه بامیلی راضی شدم

اول بخاطر خود احمقش بعدم چون زن منباسبی برای داداشم نبود

آخه ما پدر مادر نداریم

بابلم ده سال پیش مرد و مامانم ولمون کرد

من باوجود اینکه وسطی بودم ولی چون دست و پا دار تر و مسئولیت وذیر تر بودم شدم مسئول زندگیمون داداشامو به دندون کشیدم

همچنان قهر بودیم تا چندوقت بعد ازعقدشون آشتی کردیم

تااینکه دو ماه بعد ازعقدفهمید حامله است

خیلی گریه کرد کلی دلداریش دادم که بچه خوش قدمه داداشم کار پیدا میکنه و.......

گفتم اصلا من تا آخر عمرم شوهر نمیکنم حقوق بابام مال بچتون

اوایلم همه دکترا و سونو غیره اش با خودم بود هزینه هاش

تااینکه عروسی کردن رفتن سرخونه زندگیشون و به مادرش گفت و از طریق یکی از دوستانم برای داداشم کار پیداکردم

لازم بذکره بازم اواخر دوران عقدشون من و زنداداشم قهر بودیم

جهاز برون نرفتم ولی عروسیش از رقص و کادو و مجلس گرم کنی کم نذاشتم

که بازم آخر عروسی داداشمو انداخت به جونم که شوهر دختر خاله ام گفت خواهر شوهرت مارو حالی به حالی کرد

من با یه پیرهن حلقه ای بلند میرقصیدم

نمیدونم اون آقاواقعااین حرفو زده بود یانه ولی اگر زده بود مریض بوده

حالا خیلی هاشو دیگه حوصلتون سر میره نمیگم این وسط جنگ و قهر زیاد بود... ولی خداخودش شاهده من هیچوقت سلیطه و دریده و تو زندگیشون دخالت کن نبودم

خوبیهاشم باید گفت ها ولی خب بدی هاش بیشتره

خوبیه بزرگش این بود همیشه تو شرایط سخت باهام بود

از زمانی که خبر مرگ بابامو بهم دادن تا آوارگیمو تو پارک خوابیدنمو ....... ولی بعدش منتشو گذاشت

فقط دو تا دعوای بدمون بعد از ازدواج من بود

یکیش دو سال پیش دم عید بود

با وساطتت من رفتن خونه عموم که یکسال پیشش زندگی کنن تا خونه بخرن. عموم میانسال و تنهاست.

خیلی سفارش کردم که سر به سرش نذارید اذیتش نکنید و ....

تااینکه بعد از چهارماه صدای عموم دراومد هر رور زنگ میزد به من غر غر که تو باعث شدی

من یکماه عمومو باحرف راضی کردم که جای بابای مایی و ما بی پدریم و....

دیگه دیدم نمیشه

بهش پی ام دادم که مگه قزارمون فلان نبود انگار منتظر بود شروع کرد تو پیام بد و بیراه منم جوابشو دادم ولی خداشاهده مودبانه

تااینکه گفت (خیلی ببخشید مجبورم کلمه اشو بگم)

جنده بودی حالا مومن شدی خدا ببخشتت

شوهرم خونش به جوش اومد پیامو دید

چند ماه قهر بودیم ولی برخلاف میل شوهرم آشتی کردم آخه یه تو راهی داشتن ذوق عمه ای نذاشت

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تا دعوای جدیدمون که دیشب بود

سر یه موضوع الکی

منو داداش کوچیکم یه وام ازاین خونگی ها داشتیم 24 تومن 6اون 18 منو شوهرم. دوهفته پیش دراومد من به داداش کوچیکم پولشو دادم ولی قرار شد به داداش بزرگخ بگیم هنوز ذست منه وگرنه از داداشم میگیره

زنداداشم به داداش کوچیکم گفته بود خواهرت پولتو نگیره بهت نده

خیلی ناراحت شدم یکهفته خود خوری کردم به روش نیاوردم تا بهش گفتم پول داداشمو دادم دو ساعت یعد داداش بزرگم زنگ زد بهش که یک میلیونشو بده من..... داداش کوچیکمم طفلی خیلی حرص خورد کل پس اندازش.....
منم ازاونجاکه ازش دلخور بودم نمیخواستم ببینمش میخواستن جمع شیم خونه داداش کوچیکم، که من سعی کردم بپیچونمش فهمید به روم زد گفت من هی خوبی میکنم تو باز طلبکاری میخوای همه رو کنترل کنی منم گفتم بله ازخوبیت همین بس که به داداشم اینو گفتی انکار کرد و گفت توهمی هستی و همینه که بی کس و کاری و......
این وسط نقش داداشم که شوهرش باشه هم هویجه انقدر جلوش به ما بی احترامی کرده که این اینجوری شده
ماکوچیکتریم اون متوقعه
بخدا من و داداش کوچیکم از حمایت مالی کم نذاشتیم براشون همین الان فقط یک میلیون به من بدهکارن شوهرمم هر روز میگه بهش گفتی بده بهت
بخدا شوهرمم عین حمالا براشون تو اسباب کشی و مریضی بچه ها کار کرده و باماشین اینوراونور کرده
ولی قدر نشناسن
خودم دست تنها جهاز خریدم سیسمونی خریدم هیچ زحمتی براشون ندارم کارشونو راه میندازم بازم میگن بدی......

عزيزم قطع رايطه كن  جدي ميگم اخه ارتباطي كه فقط ناراحتي و اعصاب خوردي داره به چه درد ميخوره

آره واقعا....

ولی چون براشون میصرفم دوباره میان منت کشی

به کمک نقطه ضعفم یعنی بچه هاشون

من باور میکنم عزیزم . هستن عروسایی که باعث آزار خانواده شوهر میشن . ما هم یکیشو داشتیم بعداز اینکه حسابی پشت سرمون دروغ گفت و آبرومونو برد با یه پسر فرار کرد در حالی که داداشم هیچی واسش کم نذاشته بود خیلی دوستش داشت  یک بعداز فرارش دوباره برگشت که مثلا زندگی کنه ولی داداش من نخواستش و طلاقش داد . بعداز اون واقعا آرامش به خونمون برگشت و خانواده دوباره دور هم جمع شدیم . الان داداشم ازدواج کرده دوباره ک خداروشکر زنش بد نیس . شما یا باید ارتباطتو واسه همیشه قطع کنی یا باهاش رسمی و سرسنگین رفتار کنی تا همیشه .

و خدایی که بشدت کافیست

من و شوهرم با خواهرشوهرم ارتباطمون و قطع کردیم اینقدر راحت شدیم.خیلی خودش و دست بالا گرفته بود نمیدونست همین که خونم راش میدم صدقه سری منه و گرنه شوهرم بارها گفته بود این و راه نده .تو هم رابطتو قطع کن 

خانومی که دنبال آتو گرفتن از دیگرانی قابل توجه شما منظورم از کرم،کرم صورته .اندکی تفکر .مثبت اندیش باشیم خخخ
بيان منت كشي شما هم رك حرفاتو بزن و بگو ديگه نميتونم  ميدونم بچه هاشو دوست داري ولي باور كن به ...

دقیقا خودمم به همین نتیجه رسیدم چندصبا دیگه بزرگ که بشن میشن عین مادرشون

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

راهنمایی

missnahal | 12 ثانیه پیش
2791
2779
2792