(لطفانگین دروغه وسرکاریم..چون نه دروغه ن سرکاری.ممنون عزیزای دل)
سال سوم دبیرستان بودم.که خالم براش خواستگاراومد.خواستگارش همکارش بود.منوخالم خیلی باهم مچیم.باکلی ذوقوهیجان روزامیگذشت واونم مشغول تداراک روزخواستگتریش بود.همین لباسواین جورچیزا.ازروز به روزوثانیه ب ثانیش خبرداشتم.خوانواده پسره هم خوب بودن.ازهمسایه های قدیم مامانبزرگم بودن که سال هاپیش ازاونجارفته بودن.وحالادست تقدیربچه هاشونوباهم اشناکرده بودهمه م راضی بودن.خلاصه اینکه اومدن وبله روگرفتن شدن یه زوج خوشبخت..این ماجرابودتااینکه بعدیه سال خواستن عروسیشونوبگیرن.اون موقع من سوم دبیرستان بودم
اخرایسال تحصیلی بود.که گفتن خردادماه تاریخ عروسیه.منم تااون موقع کلاسام تموم میشدورااااحتتتت...خلاصه مشغول لباس خریدن وکارای عروسی بودیم.روزجهازبرون رسید..خوانواده دوماداومدن وباکمک هم جهیزیه روبارزدن.منم مث همه تواون شلوغ پلوغی مشغول کمک خاله م بودم.خورده ریزه هاشولیست کردمودادم بهش.نگوتواون شلوغی یکی هواسش پرت من میشه.دیکه ماشین حرکت کردورسیدیم خونه عروس.وسایلوکه میاوردن منوچندتاخانوم ازفامیلای دومادومامانموخالم زودتراومدیم که وقتی میارن زودترمرتب کنیم که بقیه جاشن.چمدون لباسای خالم دستم بودپتوهاشوکمدشوکه گذاشتن تواتاق منم رفتم تاچمدونشوبزارم که دیدم یه اقاپسری تواتاقه ولی نگام نمیکردمنم حساس نشدم.تااومدم برم بیرون دیدمیزتلوزیون ازین بزرگای چوبی جلودره.موندم چیکارکنم دیدم پسره سرش پایینه لبخندمیزنه همش منم گیج که چطوری برم بیرون اصنم توفازنبودم که بخام جلب توجه کنم واسش ولی انگارهمین تلاشای من بیشترجلب توجه میکرد.توحال خودم بودم کلا😆.مامانموصدازدم گفتم اینجاگیرکردم بیارم بیرون مامانم سرشواوردیه نیگاکردگفت عه اینجایی.گفتم گیرکردم گفت مردارفتن بقیه چوباروبیارن.گفتم چیکارکنم حالاگفت خببااقای فلانی پتوهاروبچنیدفعلاتابیان درت بیارن گفتم باشه برگشتم دیدم بازم سرش پایینه ولی هرهرمیخنده.دیگه پتواروشروع کردیم چیدن.من میدادم دستش اونم میچیدروهم.خیلی تونخش نبودم ولی باخودم گفتم چقدمتینه.خیلی خوشگلم میخندید.هیم زیرچشمی نیگام میکرد.دیگه کارمام تموم شدواومدن میزوبردن مام دراومدیم.بقیه کتراروکردیم ومامان همون اقاشب همه رودعوت کردخونشون.ازونجایی که مامانم اخرزدحاله تواینجورمواردبهم گفت توبروخونه.😕منم رفتم خونه.دیگه گذشت تاشب عروسی.عروس کشون کردیم ازخونه که اومدم بیرون دیدم دم درحیاط واستاده ولی دسیگه کامل داشت منومیخوردبس که نگام کرد..بازم گذشت.تااینکه سال تحصیلی شروع شدومن رقتم پیش دانشگاهی.اگه هستین لایک
ک لطفا😆😘