من داداشم ۱۶ سالش بود بایه دختر ۱۳ سالشه ازدواج کرد الانم هرروز دعوا وطلاق کشی وفحش های رکیک یه بچه ۳ سالم دارن....
بعد تک تک کاراشومیگم ببینم شماحرص میخورین یانه...بعدازدواج ک باشوهرم اشنا شد روز اول اومده میگه شماره مجتبی رو بنویسم اقا مجتبی جوون منم گفتم مگه پسرخالته اصلا شمارش براچیته...
بعدش ک وقتی ماپیش هم بودیم بغل هم بودیم میوندم کنارمون روبه داداشم میگفت ببین چقد محبت میکنه به زنش ببین چ خوبه ببین یاد بگیر نگفت خوبن گفت خوبه بعدش شمال برای شوهرمن غذاریخت انگارمن خودم دست ندارم براشوهر خودشم نریخت وایسین ادامشم بگم