ازش خیلی پذیرایی گرمی میکنن ، بهش میگن به خاطر راحتی تو مردای خونه رو فرستادیم بیرون و کلا خیلی باهاش خوب بودن ، موقع ناهار سر سفره بودن که پسر بزرگ خانواده وارد میشه گویا خبر نداشته که مهمون توی خونه است اینو بگم که خانواده فوق العاده مذهبی بودن ، مقید به حجاب و محرم و نامحرم ، بانو جان هم که خوب اصلا مسلمون نبوده با بلوز و دامن رفته بوده و خوب پوششی ام روی سرش نداشته گویا این آقا پسر 😜 محو مادر بزرگ ما میشه و چند ثانیه قفل میکنه تا اینکه مامان خانمش بهش تشر میزنه نمیبینی مهمان داریم برو بیرون ! خلاصه این ماجرا تموم میشه و بعد از ناهار بانو جان قصد رفتن به خونه میکنه ، توی نیمه های راه متوجه میشه که این آقا پسر شیطون بلا دنبال سرش راه افتاده 😅