ولی کاش مامانم قبول میکرد بچه ها من از ۱۳ سالگی رفتم تهران ۱۸ سالگی مامانم مجبور شد بیاد پدر بزرگم ۱۰ فرزند داره سه تا پسر هفت تا دختر. از همه شون فقط مامانم بخدا پدر بزرگم خیلی ارث داشت به مامانم نداد به نه تاشون داد ولی به مامانم نداد گفت تو داری میتونی از اینا بهتر بخری بعد دو سال ۳ پسراش رفتن خارج دختراشونم رفتن پدر بزرگم فلج شد و مادر بزگم هیکس تو بوشهر نداشتن ما از تهران امدیم بوشهر مامان و بابام هم دو تا شون کنارشون هستن. چقدر مامانم طرد کرد همین پدر بزرگم ولی الان میگه من بخشش به مامانم میگم مامان تو چرا داری کمکشون میکنی من خدا جای حقه شاید فردا منم همینطور شدم. هی. من تو تهران تو بهترین خونه زندگی میکردم .....