من 23سالمه.سه سال پیش همه ی ارزم شده بود بچه.گریه میکردم شب و روز بعد هرچقدم تلاش میکردیم بیفایده .هی تست تست .خسته شدم شوهرمم بدتر از من.هی ازمایش ولی بیفایده . بعداز5ماه رفتم متخصص زنان . اونم گفت تایکسال طبیعیه منم قبول نمیکردم گفتم سونو و ازمایش برا شوهرم بنویس .بزور و هزارالتماس برام نوشت .فرداش رفتم سونو بهترین سونو شهرمون رفتم بعداز کلی معطلی رفتم دراز شدم رو تخت.ضربان قلبم ک رفته بود رو هزار.دیگ جریانو ب دکترسونو گفتم معاینه کرد گفت یکم تخمدونهات ضعیفه داری گفت زود رفع میشه منم دیگ خیالم راحت شد گفتم خوب خوبه سریع باچندتا قرص باردارمیشم.و ...
خدایابخاطرهمه ی چیزایی ک دادی😍ندادی😢دادی پس گرفتی😭ندادی بعدامیخوای بِدی😘دادی بعدا میخوای پس بگیری😳ندادی میگی دادم😲اصلا نمیخوای بدی😐نداده بودی فکر کردی دادی😱نمیدی هِی میگی میدم شکرت😍😍😍😍در تاریخ 99/9/9 بهترین اتفاق زندگیم افتاد
سونورو بردم پیش دکتر ولی دکتر گفت تا یکسال نشه دارو نمیدم.منم اومدم خونه ب شوهر گفتم دیگ استرس وگریه رو بیخیال یکسال دیگ میرم دکتر دارو میده باردار میشم.دیگ ازاون روز بیخیال شدم البته دوروز بعد سونو موقع پریودیم بود ک انداختم عقب گفتم حتمامث ماه ها قبل شدم ک هی فک میکردم باردارم دیگ اهمیت ندادم تا ده روز بعد دیدم خبری نیست رفتم بی بی چک خریدم.البته بدون اطلاع شوهرم.چون پدرشو دراوردم انقد تست خرید.تست روزدم دیدم مثبته اصلا خودم مونده بودم کارخدا .همش بخاطراسترس بود.حتی موقع سونوهم باردار بودم دکتر خرفت نفهمیده بود مثلا بهترین سونو رفتم
خدایابخاطرهمه ی چیزایی ک دادی😍ندادی😢دادی پس گرفتی😭ندادی بعدامیخوای بِدی😘دادی بعدا میخوای پس بگیری😳ندادی میگی دادم😲اصلا نمیخوای بدی😐نداده بودی فکر کردی دادی😱نمیدی هِی میگی میدم شکرت😍😍😍😍در تاریخ 99/9/9 بهترین اتفاق زندگیم افتاد
جمعه بود ک رفتم بیمارستان معاینم کرد ک وای چ دردی داشت دیگ پرونده تشکیل دادم و رفتم بالا. بدون هیچ دردی . زنا جیغ و داد.پرستار اومد ک قرص فرستادداخل.ساعت 12ظهر بود دیگ دردام کم کم شروع شد
خدایابخاطرهمه ی چیزایی ک دادی😍ندادی😢دادی پس گرفتی😭ندادی بعدامیخوای بِدی😘دادی بعدا میخوای پس بگیری😳ندادی میگی دادم😲اصلا نمیخوای بدی😐نداده بودی فکر کردی دادی😱نمیدی هِی میگی میدم شکرت😍😍😍😍در تاریخ 99/9/9 بهترین اتفاق زندگیم افتاد
ببخشید برا5بعدازظهر دردام شروع شد .کل بیمارستانوگذاشتم روسرم .دختره تخت بغلی دردداشت افتاده بود رو تخت تکون نمیخورد ولی من بدو بدو تو سالن . فقط من موندم تو زایشگاه .دیگ رفتن شوهرمو اوردن ک ارومم کنه ساعت 11شب بود شوهرم گرفته بودم رو تخت ک بلندنشم ولی من دادمیزدم همش. تا پرستاراومد معاینه کرد گفت نه ولی شوهرمو گفتن برو بیرون.منو با 5فینج باز بودم زایمانم کردن کلا منو جر دادن با تیغ
خدایابخاطرهمه ی چیزایی ک دادی😍ندادی😢دادی پس گرفتی😭ندادی بعدامیخوای بِدی😘دادی بعدا میخوای پس بگیری😳ندادی میگی دادم😲اصلا نمیخوای بدی😐نداده بودی فکر کردی دادی😱نمیدی هِی میگی میدم شکرت😍😍😍😍در تاریخ 99/9/9 بهترین اتفاق زندگیم افتاد