یه همسایه داریم که تازه یه ماهه اومده آپارتمان ما، کلکسیونی از چندشیت، همین ده دقیقه پیش انقده سر و صدا (با عرض معذرت) توی حمامشون راه انداختن که بیدار شدم، شوهرم که بمب بترکه بیدار نمیشه 😒، رفتم انقده کوبدم تو دیوار تا خفه شدن، زنه که صبح تا شب بچه هاشو میزنه با فحشای رکیک، مرده که از همه چندش تر با شورت و عرقگیر میومد پارکینگ که شوهرم حسابی توبید بهش، پسره و دخترشون رو هر وقت میبینم یاد کتکایی که از ننه هه خوردن می افتم دلم خنک میشه چیپس و پفک کوفت می کنن، آشغالش رو میزن تو پارکینگ انگار اینجا طویلس... .
دوست داشتم معلم املای تو بودم! و ”دوستت دارم” را املاء بگویم ... و هی بپرسم تا کجا گفتم؟ تو بگویی دوستت دارم. فروغ فرخزاد
چه ربطی به تازه به دوران رسیده بود اینا بیشتر بی فرهنگن فرهنگ اپارتمان نشینی بلد نیستن
درگیر عشق تو شدم تو که خواب و خیال شبامی.قید همه چیز و زدم واسه اینکه الان تو باهامی.هر چی تو دنیاس به کنار تو تموم چیزی که میخوامی.وقتی بهت خیره میشم چشمام از تو سیر نمیشن.رویای شب های منی تو همونی که عاشقشم.زندگی بی تو واسه من خیلی سخته حتی تصورشم.هر جا که باشی تو فکر توام حس میکنم پیش منی.باور قلبم اینه که ما تا اخرش مال همیم.ماه قشنگ شبام.مثل یه خوابی برام.........