خانوماي عزيز مادرشوهر من خيلييي ديكتاتوره يعني واسه همه خودش تصميم ميگيره
يعني فقط كم مونده ساعت آب خوردن پدرشوهرمو تعيين كنه
و تمام خانواده هم ازش حساب ميبرن
ولي من نميخوام واسه من تعيين تكليف كنه...مثلا هركار ميخوام كنمو بهم دستور ميده
مثلا ميگه به شوهرت ز بزن بگو زود بياد
فلان جا ك ميخواستين برين الان برين
رفتين اونجا اينو نگو اونو بگو
اون غذارو اينجوري درست كن،صبح بيدار شو به شوهرت صبحانه بده،به مامانت اينو بگو،ب بابات اونو بگو ،گوشتو ازونجا بخرين،چرا بابات نمياد خونه ت،مهموني اينجا حتما بايد بياين،خونه فلاني نرين،
يعني ريز ترين جزييات رو واسم تصميم گيري ميكنه
همونطور ك گفتم نه فقط واسه من،بلكه واس همه
دخترش و دامادش ك ميان يه سره داره ب داماده دستور ميده
تا دامادش مياد ميگه نمازتو ك خوندي برو ساعت٨ك خواستي بري خونه اينم ببر بذار فلان جا
يعني ديوونه كرده منو
حتي با دخترش قهر كرد چندروز ك چرا اسمي ك من خواستم واس بچه ت نذاشتي
يني من ك كلافه شدم واقعا
اصلا اسايش ندارم،همه ش خورده فرمايش داره
بعد من اصلا خونه خودمون كار نميكردم ،خونه مادرشوهرمم ظرفارو ميشورم
فقط ميخواد ازم كار بكشه تا ببينه نشستم مياد سيب زميني مياره ميگه پوست بكن،كل خونه رو جارو برقي ميكشه ،اتاقي ك من هستم و مياره جارو برقي رو ميندازه ك خودم بكشم،خواهرشوهرمم دقيقا همينكارارو ميكنه،توروخدا كمكم كنيد دارم ديوونه ميشم