2777
2789
عنوان

قتل مادر بزرگ...

| مشاهده متن کامل بحث + 874 بازدید | 27 پست

اوووووف من رفتم 

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

اون چند روزی که مشغول بودن اونجا ، مادربزرگه تب میکنه و همش تبش بالا میره و پایین نمیاد . دخترش این وسط همش بهش استامینوفن میداده ، در حالی که میدیده اثر نداره و تبشو پایین نمیاره و با ابن حال به جای اینکه ببرنش شهر همش استامینوفن بهش میده ولی اون بیچاره از تب بالا تشنج میکنه . و بازم نمیبرنش شهر . بازم هی تبش بالاتر و بالاتر میره و بازم نمیرن تا اینکه اینقدر حالش بد میشه که نمیتونه وایسته

خدایا ، دست همممه ی دزدای بیت المالو رو کن   

تا اینکه همسایه رو خبر میکنن . میذارنش تو پتو و میذارنش تو ماشین که ببرنش دکتر که کار از کار گذشته بود و وقتی میبرنش شهر ، تو بیمارستان میمیره . این به نظرم از قتل هم بدتره 

  


خدایا ، دست همممه ی دزدای بیت المالو رو کن   

بنظرم شما دایه مهربان تر از مادر نباشید


هیچ دختری نمیتونه مادرشو به قتل برسونه

واقعا سخته نگهداری از سالمند اونم از نوع آلزایمری

از دور فقط نظاره گرین و الانم طلبکار

در هر اذان ،خدا دستاشو دراز میکنه به سمتت،میگه دستتو بده من ،ولی تو یا خوابی یا تو گوشی هستی،بنظرت ارزش داره دست خدارو رد کنی که بخوابی یا تو گوشی غرق باشی .بی نماز کسی هست که در برابر ۸۴ آیه قران کریم ایستاده است . بی نماز کسی هست که خداوند متعال در شبانه روز ۵ بار او را صدا میزند و او جواب نمیدهد .😓

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

چنگ میزنه

hanisa1400 | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز