دیشب من خونه ی مادرشوهرم بودم من عقدم رفتم وسیله بزارم اونجا برا جهازم مامانم همراهم بود مادرشوهرم مارو شام نگه داشت . شام را داشت حاظر می کرد که بهم گفت برم سیخ بیارم از تو کابینت همین که سیخا رو از کف کابینت برداشتم حس کردم یه چیزی افتاد رو پام . نگا کردم دیدم یه سوزن و نخ مشکی بود نشون مادر شوهرم دادم گفتم سوزن چرا تو کابینته گفت من نزاشتم بندازش ... شنیده بودم که طلسم را به وسیله ای مثل سوزن می خونن . اینم بگم چند نفری هستن از دوستای خانوادگی شوهرم که چون خواستگار خواهرم بود پسرشون خیلی خیلی ادم بیخودی بود جواب رد دادیم بهش و اینکه شدیدا به زندگی ما حسادت می کردن جوری که چند بار دعوا راه انداختن سعی کردن یجوری مارو از هم دور کنن . پسره یکسال دنبال خواهرم بود وقتی ناامید شد خیلی تهمت زدن بهش خواهرم فقط 17 سالشه بچه اس . از اون روز خیلی باهامون بدتر دشمن شدن . حالا شکم به اوناست چون خیلی راحتن اونجا که می یان سر همه جا می رن حتی شب می مونن
کسی بخواد انجام بده ..میتونه کاری کنه شماهم نفهمید..نوعهای مختلفی داره.
بندازید تو آب همین ..
پای باغچه بیرون از متزل بندازید
پاشدم عائله پیداکردم از خودم فاصله پیدا کردم ؛ سعی کردم به تو مشغول شوم حیف شد مشغله پیدا کردم ؛ آقا....من سر اینکه به تو دل دادم با همه مسئله پیدا کردم...! در نمازم خم ابروی تو را در قنوتم گله پیدا کردم ؛ انتظار این همه انصاف نبود مُردم فیصله پیدا کردم
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
نه بابا نخ سوزن خالی که طلسم نیست همراهش ی نوشته هم باید باشه.مادربزرگ من خدابیامرز خیلی اهل این کارا بود وقتی فوت کرد مامانم و عمه هام رفتن خونه رو تمیز کنن مامانم چند تا دعا پیدا کرده بودکه همه تو پارچه کوچیک دوخته شده بود