منم امکانش نیس برام امتحانی آرایش شم. راستش تا حالا هم آرایشگاه نرفتم برای میکاپ و اصلا نمی دونم چی ...
آرایش غلیظ به هیچکس نمیاد یه آرایش خیلی خیلی ملایم کن و تاکید داشته باش آرایشگر برات سایه چشمتو تیره نزنه.
حتما از لنز با توجه به رنگ پوست صورتت استفاده کن زیباییت رو دو برابر میکنه.موهات رو بالا شینیون کن. شینیون پایین اکثرا به کسی نمیاد.بازم این مورد سلیقه ایه.
گر نگهدار من آنست که من میدانم*شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.اللهم عجل لولیک الفرج
مرسی. من خیلی استرس دارم. همین الان بدنم داره می لرزه. و هیچ ذوقی ندارم. این درست نیست. برعکس همه ی ...
چرا اخه؟میدونم شرایطت شخته اما چون میگی همسرت باهات خوبه باید جلوی همه استرس ها و ناراحتی هارو بگیری.وای من شب عروسی قبل رفتن به تالار سر کارهای بی خود مادرشوهرم با شوهرم دعوای سختی افتادم و دیر به تالار رسیدیم.الان که فکر میکنم میگم چقدر کارم اشتباه بود باید بیخیال کارهای مادرشوهرم میشدم و بهترین شب زندگیم رو خراب نمیکردم.
گر نگهدار من آنست که من میدانم*شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.اللهم عجل لولیک الفرج
چرا اخه؟میدونم شرایطت شخته اما چون میگی همسرت باهات خوبه باید جلوی همه استرس ها و ناراحتی هارو بگیری ...
من اصلا مادرشوهرم رو دیگه هیچی حساب نمی کنم یعنی بود و نبودش واقعا برام فرقی نداره بقیه خانواده شوهرمم همینطور کلا چند بار بیشتر ندیدمشون چه برسه رابطه خوبی باهاشون داشته باشم و بخوان کمکم کنن. فقط نابلدی و سختی شرایط و محدودیت وقت و مشخص نبودن اوضاع می ترسونتم و اینکه تنها باید کارا رو انجام بدم
من اصلا مادرشوهرم رو دیگه هیچی حساب نمی کنم یعنی بود و نبودش واقعا برام فرقی نداره بقیه خانواده شوهر ...
من الان با پنبه سر میبرم.حواسم بهش جمعه هم رابطه داریم باهاشون هم یه مقدار روابط و رفتارهارو سیاست میکنم.اما خوشبحالت که کلا قطع رابطه کردی.شوهرمن پایه چنین کاری نبود.عروسیتم میگذره.ان شاءالله خوب هم میگذره
گر نگهدار من آنست که من میدانم*شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.اللهم عجل لولیک الفرج
من الان با پنبه سر میبرم.حواسم بهش جمعه هم رابطه داریم باهاشون هم یه مقدار روابط و رفتارهارو سیاست م ...
من چند بار برخورد پیش اومده باهاش و به خاطر شوهرم جلو رفتم آشتی کردم باهاش و خوب بودم و .. اما دیگه خسته شدم واقعا نمی خوام تو زندگی شخص من باشه. با پسرش هر کاری می خواد داشته باشه. جلو چشم من نباشه فقط.
من چند بار برخورد پیش اومده باهاش و به خاطر شوهرم جلو رفتم آشتی کردم باهاش و خوب بودم و .. اما دیگه ...
مشکل من همینه.نمیخوام با پسرش کاری داشته باشه. شوهرم ادم خیلی دل رحمیه و قبل ازدواج با من همه جوره در خدمت مادرش و خواهرهاش بوده.اما دیگه کافیه من نمیتونم اینو تحمل کنم.مثلا دیروز جلو من میگه صبح فرش اوردم بشورم خواستم زنگ بزنم پسرم بیاد برام بشوره اما نمیتونم دیگه تو ناراحت میشی.منم اهمیتی به حرفش ندادم چون واقعا برام ناراحت کنندست شوهرم با 30 سال سن بره فرش مادرشوهرمو بشوره درحالیکه مادرشوهرم سه تا دختر داره و یه پسر دیگه و همشون خونشون از خونه ما هم به مادرشوهرم نزدیک تره اما این کلید کرده رو شوهر من. حالا شوهرم از من ناراحته که نزاشتی برم فرشش رو بشورم😩
گر نگهدار من آنست که من میدانم*شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.اللهم عجل لولیک الفرج