اوایل شوهرم خیلی گیر میداد چرا با فلانی حرف زدی چرا رفتی فلانجا چرا اینکارو کردی
چرا اینجا این حرفو گفتی البته مادرشوهرم دعوامون مینداختااا
خیلی دعواها داشتیم این دعواها باعث شد نسبت ب هم شناختمون بیشتر شه راضی نبودم تا طلاق رفتم ولی اومد سمتم صحبت کردیم باهم هردو تغییر کردیم الان اصلا گیر نمیده هرجا دوس دارم میرم هرکار دوس دارم میکنم هرچی دوس دارم میپوشم
الان فقط و فقط دخالتای مادرشوهره از بدشانسی من همسایشونیم هی میخاد یاد بده بهم ک چیکار کنم .فضولی میکنه.با شوهرم بد حرف میزنه
روزی ۳بار شایدم بیشتر مزاحم میشه از ۶صبح بگیر تا ۱شب
میره رو مخ شوهرم خبرچینی میکنه هرچی از زندگیمون میفهمه چ از انگشت درد چ از کمر درد حتی ی زخم کوچیک میره ب خانوادش میگه مادرشوهرم
خستم فقط الان مشکلم همینه
مادرش شده دعوامون انداخته ک هرجور دوس داری میگردی ی کاری نکن شوهرت مثل قبل شه
از حسودیش چش نداره خوشیمونو بیینه فقط ادعاس
بمیره راحت شم