اصولا آدمی نیستم اهل تاپیک زدن و اگه خیلی ضروری باشه اقدام میکنم.
ولی الان واقعا اذیتم.😢
مشکلم با شوهرمه. خیلی مرد خوب و مهربون و سر به زیری و... هست. یعنی مشکلاتی رو که خیلیا دارن متاسفانه؛ خوشبختانه من ندارم باهاش.
نمیدونم میتونم منظورم رو واضح براتون بیان کنم یا نه.
مثلا اهل این هست که بهم مرتب بگه فدات و گلم و عزیزم و... حتی جلوی بقیه.منظورم اینه آدم کمردیی نیست
ولی مشکل اصلی من اینه که خیلی از چیزا رو اول من باید پیش قدم بشم و اگه تا مدتها باشه که من اقدام نکنم اونم انگار اصلا بهش فکر هم نمیکنه و این به شدت من رو آزار میده.
من خیلی دوست دارم که یک نوع وابستگی معقول و نه بیمارگونه رو نسبت بهم داشته باشه. مثلا اینکه حتما شبها کنار هم بخوابیم ولی واقعا چه پیشش بخوابم چه نه راحت خوابش میبره برعکس من.
یا معذرت میخوام روابط زناشویی خیلی وقته که اصلا پیش قدم نمیشه مگر اینکه واقعا یه چراغ سبزهایی بهش نشون بدم. بطور کلی بخوام بگم اینکه هم آدمیه که ابراز علاقه کلامی داره و هم خیلی ویژگی های خوب ولی این عدم وابستگیش تو مسایل خصوصی و رختخواب خیلی خیلی اذیتم میکنه. درموردش هم خیلی باهاش صحبت کردم. قبول میکنه ولی عمل نه. دیگه دوست ندارم راجع بهش صحبت کنم باهاش. به غرورم برخورده. اعتماد به نفسم خیلی پایین اومده اینکه بهم وابستگی نداره داره داغونم میکنه😢😢😢
یه دختر ۱۰ ماهه داریم. شرایط بارداری خاصی داشتم و استراحت مطلق. و انتظار داشتم که بعدش خیلی بیشتر از گذشته بهم نزدیک بشه ولی نشد😟
تو رو خدا اگه راهکاری دارید بهم بگید. اگه کسی تجربه نشابهی داشته لطفا در اختیارم بذاره