از یه شهر دیگه پا شده اومده خونه ما، ناهار بهشون دادم و چایی و شیرینی و شربت، میوه نداشتیم فقط شیرموز داشتیم و آلو که گفتن نمیخوان، مادرشوهرم خالمه، مامان بزرگمم اومده اینجا، هی داره میگه خوته فلانی بودیم گیلاس خریده بوده و انبه داده بهمون و اینا، محلش نکردم، یه هندونه میخوام بدمشون عصری و دیگه هم میوه نداریم، زشته یعنی؟ بفرستم شوهرمو که بخره؟
از یه متخصص ارتوپد سوال شد چطوری خدا رو شناختی؟گفت: کنار دریا، مرغابی را دیدم که پایش شکسته بود.اومد پایش را داخل گل های رس مالید بعد به پشت خوابید،پایش را سمت نور خورشید گرفت تا خشک شد.اینطوری پای خود را گچ گرفت!فهمیدم خدایی هست که به او آموزش داده...به خودت نگاه کنی خداشناس میشوی...مغرور نشوید!وقتی پرنده ای زنده است مورچه را میخورد،وقتی میمیرد مورچه او را میخورد.شرایط به مرور زمان تغییر میکند،هیچوقت کسی را تحقیر نکنید.شاید امروز قدرتمند باشید اما زمان از شما قدرتمندتر است.یک درخت، هزاران چوب کبریت را میسازد اما وقتی زمانش برسد یک چوب کبریت میتواند هزاران درخت را بسوزاند!پس خوب باشیم و خوبی کنیم...🙏🏻🌸باردار نیستم دوستان😎💜