تو این وضع بی پولی و گرونی 😟😟 دیشب با شوشو رفتیم خرید از این پنیر خارجیا دلم خاست یهویی اسمش چیه پوکه بوکه خوکه خره برداشتم یه براندازیش کردم قیمت روش نزده بود که 😫😫 وقتی قاطی بقیه خریدا حساب شد فاکتور ک شوشو نگاه کرد فقط تا یه ساعت میزد تو سر خودش من ک کلا افسردگی گرفتم اخه ۲۹ تمن 😢😢😢
یه بار پرشین تون این تبلیغ رو نشون میداد فیله خیلی تلاش میکرد بیسکویتی رو بدست بیاره.تو یه فروشگاه دیدم با رئیسم بودم شانسم گفت نخریدم.چند روز بعدش تنها رفتم دو تا برداشتم با یه چیز دیگه اومدم حساب کنم گفت بیست و سه مثلاً گفتم بله گفت بیسکویتی دونه ای ده گفتم خوب یکیشون بر میدارم نشو بگذرم.منه بی سواد هزار خونده بودم.تا الان هنوز داغم بیسکوییت اندازه گردو دونه ای پونصد ششصد در میومد چند سال قبل
ای رویتان سیاه خون بی گناه مانده بر زمین های کو صدایتان کو خدایتان مردم زمین