2777
2789

بچه ها این داستانی ک براتون تعریف میکنم همش واقعیه و اتفاق افتاده .‌ این سرنوشت خیلی منو تحت تاثیر قرار داد به همین دلیل دلم خاس واسه شمام تعریف کنم‌. خدا کنه هیچوقت شیطون گولمون نزنه . زندگیامون پر از شادی باشه . 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.


سالها پیش توی شهر قم یه خانواده سالم و شاد با سطح مالی متوسط   زندگی میکرد که شامل سه دختر و یک پسر بود . پدر آهنگر بود و روزها پای آتیش اهنگری میکرد و خرج خانواده رو در می اورد . اسم دختر اول خانواده  نازنین بود و طبق رسوم قدیم وقتی یکم قد کشید و بزرگ شد ازین طرف و اون طرف تک و توک خاستگارها پیدا میشدند.

نازنین هم بی میل ب ازدواج نبود ب هر حال اون موقه ها دخترها تو سن کم ازدواج میکردند و صاحب خونه زندگی میشدند.

تا اینکه یه خاستگاری پیدا شد  ک نسبت ب بقیه بهتر بود . شغل خوبی داشت  و از نظر ظاهر هم قابل قبول بود . اما تنها مشکلی ک داشت این بود که اون از اصفهان ب خاستگاری نازنین اومده بود و قصد داشت ک نازنین رو با خودش ب اصفهان ببره . . .

پدر و مادر نازنین دل دل می کردند رضایت نداشتند ک دختر بزرگشون ازشون جدا بشه  اما در نهایت قبول کردند . و نازنین مجبور به جدایی از خانواده و راهی دیار غربت شد .


اوایل خیلی بی تابی میکرد . دلش برای خانواده اش تنگ میشد .  هیچ دوستی هم نداشت .  رفته رفته اخلاقهای تند شوهرش هم داشت نمایان میشد . و مشخص شد ک شوهرش معتاده .  

نازنین فقط صبوری میکرد و کارها و رفتارهای شوهرش رو تحمل میکرد . گاهی پیش مادرش شکایت میکرد و مادرش ازش میخاس ک تحمل کنه .

چند ماهی گذشت و نازنین باردار شد .

نازنین خوشحال بود . شاید با اومدن بچه شوهرش سر به راه تر میشد . شاید ترک میکرد .‌

شوهرش اما بیخیال بود و با امدن بچه هم درست نشد .‌..

حالا نازنین مونده بود  توی شهر غریب بدون هیچ دوست و آشنایی و یک نوزاد کوچیک . و شوهری ک خرجی نمیداد .

درامدش خرج دود خودش میشد .

و نازنین مجبور شد ک خودش سر کار بره .‌بنابر این وقتی ک شایان یکم بزرگتر شد کاری پیدا کرد و برای خودش درامد داشت

بدو تا شیطون گولم نزده😆

برای برنگیختن حسادت اسب سوار خر نشو همین دیگه گفتم سوار هر خری نشین                                                                                         یه عده انگار دوراز جون ادم نیستن مثله ادم باهاشون حرف میزنی گاز میگیرن 😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕متاسفانه بعضیارو نمیشه قانع کرد، باید به نفهمیشون احترام گذاشت                                به بعضی ها باید گفت کورمون نکنی با اون روشن فکریت چلچراغ
یا لایکم کن بگه😖😖حالم بد میشه از لایکم کن😅

توي علاقمندياشون بزنن، بعدا برن بخونن

لا حَوْلَ وَ لاقـُوّةَ إلّا باللّهِ الْعَلِيِّ  العَظيمِ لامَلْجَأَ وَ لامَنجا مِنَ اللّهِ إِلّاٰ إِلَيْهِ.هيچ دگرگوني و نيرويي جز به خداوند والا و بزرگ تحقق نمي يابد و هيچ پناهگاه و جايگاه نجاتي از خدا جز به سوي خدا نيست.
2790
2778
2791
2779
2792