طبقه پایین خونمون داره تعمیرات میکنن خونشون کارگر هستش.امروز دخترمو بردم دکتر داشتم از پله ها می اومدم بالا دیدم کارگرها همشون زیرپوش و شورت پوشیدن و در خونه باز و دیدن من بالا میام پوزخند میزدن و خودشونو جمع نکردن.منم از ترس و خجالت بچه بغل سریع اومدم بالا.حالا هم میترسم تو خونه تنهام.نیان سراغم؟به شوهرم زنگ زدم گفت تو راهم.فردا صبح چکار کنم تا غروب تنهام