2777
2789

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اخی عزیزم از اب و گل که تقریبا درومدن شبا مگه نمیخوابن الان که باید همبازی هم باشن شما یه نفسی بکشی

اه از لحاظ کوچیک بودن دراومدن اما خیییییلی با هم دعوا میکنن.شبا هم تا ساعت 3 نمی خوابن .7 صبح هم لا جیغ و دعوا بیدارن.پسرم خییییلی دخترم و اذیت میکنه.بخدا موندم

انتظار خیلی سخته منم بعد نزدیک دو سال باردار شدم ولی اینجوری عوضش قدر بچه رو ادم بیشتر میدونه اذیتاشم شیرین میشه تو بارداری هم که هیچی از هر لحظش ادم لذت میبره الان دیگه انقدر درمانهای مختلف اومده بالاخره همه بچه دار میشن ایشالا قسمت همه منتظرا

کتاب انسان خردمند اثر یووال نوح هراری رو به پیشنهاد میکنم بخونید.
اه از لحاظ کوچیک بودن دراومدن اما خیییییلی با هم دعوا میکنن.شبا هم تا ساعت 3 نمی خوابن .7 صبح هم لا ...

ای جان براشون اسفند دود کن مهد کاشکی میزاشتیشون

کتاب انسان خردمند اثر یووال نوح هراری رو به پیشنهاد میکنم بخونید.
سنم بالاست اخه ٣٦سالمه

دارویی استفاده نمیکنی؟ مثل دوفاستون...متفورمین...ویتامین E ...پرولاکتینت رو چک کردی؟ شاید بالا باشه و مانع بارداریت میشه... چون حس میکنم استرسی هستی احتمالشم هست بالا باشه پرولاکتینت

ای جان براشون اسفند دود کن مهد کاشکی میزاشتیشون

فدات.پسرم امسال میره کلاس اول اما گذاشتمش کلاس چرتکه اما فقط دو ساعته میره میاد.دخترمم انقدر وابسته اس بهم که تکون نمی خوره از پیشم .شوهرمم از 7 صبح نیس تا 10 شب .مادرشوهرم قبلا کمکم بود الان دخترش زایمان کرده درگیره اونو پسر 3 ساله خواهر شوهرمه .بخدا الان دارم مینویسم گریع میکنم خیییلی خسته ام

فدات.پسرم امسال میره کلاس اول اما گذاشتمش کلاس چرتکه اما فقط دو ساعته میره میاد.دخترمم انقدر وابسته ...

عزیزم درکت میکنم مهر پسرت میره مدرسه خیلی اوضاع بهتر میشه 😚

کتاب انسان خردمند اثر یووال نوح هراری رو به پیشنهاد میکنم بخونید.

بچه ها 

مادر همسرم ۵۴سالشه .

پارسال با پدر شوهرم رفته بودن مسافرت یه تور روسیه گرفته بودن،

بعد ویدیو کال داشتیم با هم حرف می زدیم ،دیدم بیهوش شد،

خلاصه چند بار دیگه م تماس گرفتم چون بیماری قلبی داره

.موقع برگشتن واسه شام دعوتشون کردم، هی نیشش باز بود با پدر شوهرم اومدن قبل اومدن همسرم با من صحبت کنن،گفتم چی شده و اینا گفتن یه جوری به همسرم بگم که سکته نکنه.

آخرش گفتن که بارداره.  

من دوساله در تلاش بارداری هستیم ،یه بار خارج رحمی ،که منجر به سقط شد،به نظرت حالم چجوریه الان.چهار تا نوه دارن.پسرا و دخترشون دارن دیوانه میشن  وقتی توضیح دادم. شوهرم فقط می خندید ،فکر میکرد شوخی دارم باهاش   آخر سر شبیه دیوانها فنجان چای رو کوبوند رو عسلی و زار زار گریه میکرد.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز