بچه ها
مادر همسرم ۵۴سالشه .
پارسال با پدر شوهرم رفته بودن مسافرت یه تور روسیه گرفته بودن،
بعد ویدیو کال داشتیم با هم حرف می زدیم ،دیدم بیهوش شد،
خلاصه چند بار دیگه م تماس گرفتم چون بیماری قلبی داره
.موقع برگشتن واسه شام دعوتشون کردم، هی نیشش باز بود با پدر شوهرم اومدن قبل اومدن همسرم با من صحبت کنن،گفتم چی شده و اینا گفتن یه جوری به همسرم بگم که سکته نکنه.
آخرش گفتن که بارداره.
من دوساله در تلاش بارداری هستیم ،یه بار خارج رحمی ،که منجر به سقط شد،به نظرت حالم چجوریه الان.چهار تا نوه دارن.پسرا و دخترشون دارن دیوانه میشن وقتی توضیح دادم. شوهرم فقط می خندید ،فکر میکرد شوخی دارم باهاش آخر سر شبیه دیوانها فنجان چای رو کوبوند رو عسلی و زار زار گریه میکرد.